چگونه عاشق همسر خود شويم؟

اگر اين مطلب را مي خوانيد به احتمال زياد پديده ازدواج برايتان اهميت دارد. شايد به خوبي و خوشي ازدواج كرده ايد و مي خواهيد كه رابطه تان پايدار بماند. شايد مشكلات ريز و درشتي داريد كه با آن دست و پنجه نرم مي كنيد، شايد مجرد هستيد و مي خواهيد براي ازدواج آمادگي پيدا كنيد. شايد طلاق گرفته ايد و مي خواهيد با ازدواج مجدد از بروز ناراحتي جلوگيري كنيد.
به گزارش پارس به نقل از آرامش ،بيشتر ما آرزويي بزرگتر از اين نداريم كه با شريك زندگي مان عمري را با عشق و محبت زندگي كنيم. ازدواج، بزرگترين موهبت الهي براي بشر است؛ دانستن اسرار زيستن يك فرد با فردي ديگر هيجان انگيز است.
مراقبت نياز، همراهي و ارزش هاي دو نفر مي تواند بر ناراحتي، ناپختگي و خودخواهي چيره شود و چيز بهتري به وجود آورد. عشق در دل ازدواج است، اما كافي نيست. عوامل ديگري هم براي رشد و شكوفايي روابط زناشويي لازم است. آن عوامل آزادي و مسئوليت است. وقتي دو نفر در مخالفت آزاد باشند در عشق ورزيدن نيز آزادند. اگر آزاد نباشند، با ترس زندگي مي كنند و عشق مي ميرد. عشق كامل ترس را مي راند. وقتي دو نفر بار مسئوليتي را با هم به دوش مي كشند، عشق و احساس كاميابي شكوفا مي شود. وقتي كه سرپيچي مي كنند، يك نفر مسئوليت بزرگي برعهده مي گيرد و لطمه مي بيند، ديگري مسئوليت كافي نمي پذيرد و خودخواه و سلطه جو مي شود و رابطه زناشويي به بن بست مي رسد.
پس از چند سال زندگي زناشويي كه زوج، نهايت آمال هم و مهربان، قوي، موفق و پاك بودند چه اتفاقي افتاد كه روابط شان از عمق و صميميت خالي شد؟ كجاي كار اشكال داشت؟ سر در نمي آورند كه چطور مي شود، كسي را آن اندازه دوست داشت و در عين حال از عشق، چنين كم بهره برد. اين موارد براي بسياري از زوج ها متفاوت است اما آشفتگي آن اغلب يكسان است. يكي از زوجين احساس مي كند چيزي گم شده است اما نمي داند چه چيزي. مي كوشد درست كار كند، مي بخشد، ايثار مي كند و پايبند تعهد است. با اين وصف صميمتي احساس نمي كند يا بدتر از آن از درد و رنج نمي پرهيزد.
در پاره اي از موارد، اين آشفتگي پشت توضيحات ساده اي مانند ((اگر شوهرم اين قدر همه چيز را كنترل نمي كرد، يا اگر زنم اين قدر ولخرج نبود)) مخفي مي شود. زوج ها فكر مي كنند كه با نشان دادن مشكل مي توانند سردي روابط شان را تشريح كنند. در ساير موارد شايد مشكلي در كار نباشد اما ازدواج با وعده هاي يكي از زوج ها يا هر دو پايدار نمي ماند. شايد تعهد محكم باشد اما عشق، صميميت، احساس كاميابي و پيوند عميق در كار نيست. چرا براي زوجي كه اين چنين به روابط شان پايبندند چنين مواردي رخ مي دهد؟
تجربه و تحقيقات نشان داده اند كه عشق و كاميابي زاييده نيروهاي فراواني است كه از آن محافظت مي كنند ولي يك مورد بارها و بارها در راس همه چيز قرار مي گيرد و آن مرزها است. وقتي در سرآغاز ازدواج، حد و مرزي تعيين نشود يا وقتي كه مرزها از بين برود، زندگي زناشويي از هم گسيخته مي شود. اين گونه ازدواج ها پس از جذابيت اوليه، رشد نمي كنند و به صورت صميميت واقعي در نمي آيند. آنها هرگز به شناخت واقعي يكديگر و شكوفايي قدرت پايدار عشق پي نمي برند. براي رشد و شكوفايي اين صميميت و احساس كاميابي بايد مرزهايي ايجاد شود بنابراين با در نظر گرفتن اين فكر قصد داريم نگاهي به مرزها بيندازيم.
مرز چيست؟
مرز به معناي بسيار ساده، محدوده مالكيت است و به آغاز و پايان چيزي دلالت مي كند. روشن كردن مرزها كمك مي كند كه بدانيم مرز هر فرد كجا تمام مي شود و مرز ديگري آغاز مي شود. اساساً مرزها عوامل فيزيكي و رواني هستند كه افراد را از يكديگر جدا مي كنند و آنها را سازمان مي دهند. مرزها شامل مالكيت مسئوليت، آزادي، حمايت، حفاظت و خويشتنداري هستند.
Ÿ مالكيت
مالكيت در روابط نيز حائز اهميت بسيار است. اگر بدانيم مرزهاي روابط مان تا كجاست، مي دانيم كه چه كسي مالك چيزهايي مانند احساسات، گرايش ها و رفتارها نيز هست. در روابط زناشويي، هر زن يا مرد بايد احساس مالكيت كند.
Ÿ مسئوليت
مرزها كمك مي كند كه تعيين كنيم هر كسي چه مسئوليتي دارد. اگر بدانيم چه كسي مالك چه چيزي است، پس مي دانيم هر كس بايد مسئول چه چيزي باشد. اگر بدانيم چه كسي مسئول چه كاري است، فرصتي براي تغيير پيدا مي كنيم. اگر بدانيم مشكل از ماست و ما مسئول آن هستيم در نتيجه براي تغيير مسير در جاي راننده قرار گرفته ايم و براي اولين بار صاحب قدرت مي شويم.
Ÿ آزادي
هر كسي مستقل از ديگري است بنابراين آزاد است كه ديگري را دوست بدارد يا خير. آنجا كه سلطه يا احساس سلطه، حاكم باشد عشق محو مي شود، عشق فقط در جايي پيدا مي شود كه آزادي هست.
Ÿ حمايت و محافظت
مرزها بايد نفوذپذير باشند و در موارد مناسب انعطاف داشته باشند. بايد بتوانند افراد شر را خارج و افراد نيك را وارد كنند به عبارت ديگر لازم است مرزهاي حفاظت شده اي داشته باشيم كه وقتي پايث شر در ميان است بسته و زماني كه خطر برطرف شد باز باشند.
Ÿ خويشتنداري
در مورد مرزبندي ها، سوءتفاهم پيش مي آيد. برخي مخالف مرزبندي هستند چون خودخواهند، برخي ديگر از مرزبندي استفاده مي كنند چون خودخواه هستند. هر دو اشتباه مي كنند. اساساً مرزبندي ها چيزي نيست كه شضما براي ديگري بگذاريد بلكه براي خودتان است.
Ÿ نمونه هاي مرزبندي
در جهان غيرمادي، مرزها متفاوتند كه به بعضي اشاره مي كنيم:
كلمات: زبان اساسي ترين مرز است. كلمات معرف شما هستند و نشان مي دهند چه كسي هستند، چه اعتقادي داريد، چه مي خواهيد و چه نمي خواهيد.
حقيقت: مرز مهم ديگري است كه مرزهاي وجودي مان را مشخص مي كند و تا زماني كه در متن حقيقت زندگي مي كنيم ايمني داريم.
زمان: زمان مرز ديگري است و برخي افراد براي حل مشكل يا محدود كردن آن به زمان نياز دارند. با جمع شدن اين عوامل چيز باور نكردني اي اتفاق نمي افتد. هر چه عشق و احساس كاميابي شكوفاتر شود، همسران از چيزهايي كه آنان را به بند مي كشد، آزاد خواهند شد و بيش از پيش احساس خويشتنداري و تعهد مي كنند. به اين دليل كه بعضي از زوج ها پس از 50 سال زندگي زناشويي مي گويند كه هر چه زمان مي گذرد زندگي شان روز به روز بهتر مي شود. در نتيجه اين محبوبيت، آنها آزاد و آزادتر مي شوند تا خودشان باشند و روابط عاشقانه شان عميق تر مي شود.

http://www.parsnews.com/خبر-اخبار-کش...ر-احساس

- - - Updated - - -

چگونه عاشق همسر خود شويم؟

اگر اين مطلب را مي خوانيد به احتمال زياد پديده ازدواج برايتان اهميت دارد. شايد به خوبي و خوشي ازدواج كرده ايد و مي خواهيد كه رابطه تان پايدار بماند. شايد مشكلات ريز و درشتي داريد كه با آن دست و پنجه نرم مي كنيد، شايد مجرد هستيد و مي خواهيد براي ازدواج آمادگي پيدا كنيد. شايد طلاق گرفته ايد و مي خواهيد با ازدواج مجدد از بروز ناراحتي جلوگيري كنيد.
به گزارش پارس به نقل از آرامش ،بيشتر ما آرزويي بزرگتر از اين نداريم كه با شريك زندگي مان عمري را با عشق و محبت زندگي كنيم. ازدواج، بزرگترين موهبت الهي براي بشر است؛ دانستن اسرار زيستن يك فرد با فردي ديگر هيجان انگيز است.
مراقبت نياز، همراهي و ارزش هاي دو نفر مي تواند بر ناراحتي، ناپختگي و خودخواهي چيره شود و چيز بهتري به وجود آورد. عشق در دل ازدواج است، اما كافي نيست. عوامل ديگري هم براي رشد و شكوفايي روابط زناشويي لازم است. آن عوامل آزادي و مسئوليت است. وقتي دو نفر در مخالفت آزاد باشند در عشق ورزيدن نيز آزادند. اگر آزاد نباشند، با ترس زندگي مي كنند و عشق مي ميرد. عشق كامل ترس را مي راند. وقتي دو نفر بار مسئوليتي را با هم به دوش مي كشند، عشق و احساس كاميابي شكوفا مي شود. وقتي كه سرپيچي مي كنند، يك نفر مسئوليت بزرگي برعهده مي گيرد و لطمه مي بيند، ديگري مسئوليت كافي نمي پذيرد و خودخواه و سلطه جو مي شود و رابطه زناشويي به بن بست مي رسد.
پس از چند سال زندگي زناشويي كه زوج، نهايت آمال هم و مهربان، قوي، موفق و پاك بودند چه اتفاقي افتاد كه روابط شان از عمق و صميميت خالي شد؟ كجاي كار اشكال داشت؟ سر در نمي آورند كه چطور مي شود، كسي را آن اندازه دوست داشت و در عين حال از عشق، چنين كم بهره برد. اين موارد براي بسياري از زوج ها متفاوت است اما آشفتگي آن اغلب يكسان است. يكي از زوجين احساس مي كند چيزي گم شده است اما نمي داند چه چيزي. مي كوشد درست كار كند، مي بخشد، ايثار مي كند و پايبند تعهد است. با اين وصف صميمتي احساس نمي كند يا بدتر از آن از درد و رنج نمي پرهيزد.
در پاره اي از موارد، اين آشفتگي پشت توضيحات ساده اي مانند ((اگر شوهرم اين قدر همه چيز را كنترل نمي كرد، يا اگر زنم اين قدر ولخرج نبود)) مخفي مي شود. زوج ها فكر مي كنند كه با نشان دادن مشكل مي توانند سردي روابط شان را تشريح كنند. در ساير موارد شايد مشكلي در كار نباشد اما ازدواج با وعده هاي يكي از زوج ها يا هر دو پايدار نمي ماند. شايد تعهد محكم باشد اما عشق، صميميت، احساس كاميابي و پيوند عميق در كار نيست. چرا براي زوجي كه اين چنين به روابط شان پايبندند چنين مواردي رخ مي دهد؟
تجربه و تحقيقات نشان داده اند كه عشق و كاميابي زاييده نيروهاي فراواني است كه از آن محافظت مي كنند ولي يك مورد بارها و بارها در راس همه چيز قرار مي گيرد و آن مرزها است. وقتي در سرآغاز ازدواج، حد و مرزي تعيين نشود يا وقتي كه مرزها از بين برود، زندگي زناشويي از هم گسيخته مي شود. اين گونه ازدواج ها پس از جذابيت اوليه، رشد نمي كنند و به صورت صميميت واقعي در نمي آيند. آنها هرگز به شناخت واقعي يكديگر و شكوفايي قدرت پايدار عشق پي نمي برند. براي رشد و شكوفايي اين صميميت و احساس كاميابي بايد مرزهايي ايجاد شود بنابراين با در نظر گرفتن اين فكر قصد داريم نگاهي به مرزها بيندازيم.
مرز چيست؟
مرز به معناي بسيار ساده، محدوده مالكيت است و به آغاز و پايان چيزي دلالت مي كند. روشن كردن مرزها كمك مي كند كه بدانيم مرز هر فرد كجا تمام مي شود و مرز ديگري آغاز مي شود. اساساً مرزها عوامل فيزيكي و رواني هستند كه افراد را از يكديگر جدا مي كنند و آنها را سازمان مي دهند. مرزها شامل مالكيت مسئوليت، آزادي، حمايت، حفاظت و خويشتنداري هستند.
Ÿ مالكيت
مالكيت در روابط نيز حائز اهميت بسيار است. اگر بدانيم مرزهاي روابط مان تا كجاست، مي دانيم كه چه كسي مالك چيزهايي مانند احساسات، گرايش ها و رفتارها نيز هست. در روابط زناشويي، هر زن يا مرد بايد احساس مالكيت كند.
Ÿ مسئوليت
مرزها كمك مي كند كه تعيين كنيم هر كسي چه مسئوليتي دارد. اگر بدانيم چه كسي مالك چه چيزي است، پس مي دانيم هر كس بايد مسئول چه چيزي باشد. اگر بدانيم چه كسي مسئول چه كاري است، فرصتي براي تغيير پيدا مي كنيم. اگر بدانيم مشكل از ماست و ما مسئول آن هستيم در نتيجه براي تغيير مسير در جاي راننده قرار گرفته ايم و براي اولين بار صاحب قدرت مي شويم.
Ÿ آزادي
هر كسي مستقل از ديگري است بنابراين آزاد است كه ديگري را دوست بدارد يا خير. آنجا كه سلطه يا احساس سلطه، حاكم باشد عشق محو مي شود، عشق فقط در جايي پيدا مي شود كه آزادي هست.
Ÿ حمايت و محافظت
مرزها بايد نفوذپذير باشند و در موارد مناسب انعطاف داشته باشند. بايد بتوانند افراد شر را خارج و افراد نيك را وارد كنند به عبارت ديگر لازم است مرزهاي حفاظت شده اي داشته باشيم كه وقتي پايث شر در ميان است بسته و زماني كه خطر برطرف شد باز باشند.
Ÿ خويشتنداري
در مورد مرزبندي ها، سوءتفاهم پيش مي آيد. برخي مخالف مرزبندي هستند چون خودخواهند، برخي ديگر از مرزبندي استفاده مي كنند چون خودخواه هستند. هر دو اشتباه مي كنند. اساساً مرزبندي ها چيزي نيست كه شضما براي ديگري بگذاريد بلكه براي خودتان است.
Ÿ نمونه هاي مرزبندي
در جهان غيرمادي، مرزها متفاوتند كه به بعضي اشاره مي كنيم:
كلمات: زبان اساسي ترين مرز است. كلمات معرف شما هستند و نشان مي دهند چه كسي هستند، چه اعتقادي داريد، چه مي خواهيد و چه نمي خواهيد.
حقيقت: مرز مهم ديگري است كه مرزهاي وجودي مان را مشخص مي كند و تا زماني كه در متن حقيقت زندگي مي كنيم ايمني داريم.
زمان: زمان مرز ديگري است و برخي افراد براي حل مشكل يا محدود كردن آن به زمان نياز دارند. با جمع شدن اين عوامل چيز باور نكردني اي اتفاق نمي افتد. هر چه عشق و احساس كاميابي شكوفاتر شود، همسران از چيزهايي كه آنان را به بند مي كشد، آزاد خواهند شد و بيش از پيش احساس خويشتنداري و تعهد مي كنند. به اين دليل كه بعضي از زوج ها پس از 50 سال زندگي زناشويي مي گويند كه هر چه زمان مي گذرد زندگي شان روز به روز بهتر مي شود. در نتيجه اين محبوبيت، آنها آزاد و آزادتر مي شوند تا خودشان باشند و روابط عاشقانه شان عميق تر مي شود.

http://www.parsnews.com/خبر-اخبار-کشکول-روانشناسی/64003-شویم-عاشق-چگونه-همسر-احساس

- - - Updated - - -

چگونه عاشق همسر خود شويم؟

اگر اين مطلب را مي خوانيد به احتمال زياد پديده ازدواج برايتان اهميت دارد. شايد به خوبي و خوشي ازدواج كرده ايد و مي خواهيد كه رابطه تان پايدار بماند. شايد مشكلات ريز و درشتي داريد كه با آن دست و پنجه نرم مي كنيد، شايد مجرد هستيد و مي خواهيد براي ازدواج آمادگي پيدا كنيد. شايد طلاق گرفته ايد و مي خواهيد با ازدواج مجدد از بروز ناراحتي جلوگيري كنيد.
به گزارش پارس به نقل از آرامش ،بيشتر ما آرزويي بزرگتر از اين نداريم كه با شريك زندگي مان عمري را با عشق و محبت زندگي كنيم. ازدواج، بزرگترين موهبت الهي براي بشر است؛ دانستن اسرار زيستن يك فرد با فردي ديگر هيجان انگيز است.
مراقبت نياز، همراهي و ارزش هاي دو نفر مي تواند بر ناراحتي، ناپختگي و خودخواهي چيره شود و چيز بهتري به وجود آورد. عشق در دل ازدواج است، اما كافي نيست. عوامل ديگري هم براي رشد و شكوفايي روابط زناشويي لازم است. آن عوامل آزادي و مسئوليت است. وقتي دو نفر در مخالفت آزاد باشند در عشق ورزيدن نيز آزادند. اگر آزاد نباشند، با ترس زندگي مي كنند و عشق مي ميرد. عشق كامل ترس را مي راند. وقتي دو نفر بار مسئوليتي را با هم به دوش مي كشند، عشق و احساس كاميابي شكوفا مي شود. وقتي كه سرپيچي مي كنند، يك نفر مسئوليت بزرگي برعهده مي گيرد و لطمه مي بيند، ديگري مسئوليت كافي نمي پذيرد و خودخواه و سلطه جو مي شود و رابطه زناشويي به بن بست مي رسد.
پس از چند سال زندگي زناشويي كه زوج، نهايت آمال هم و مهربان، قوي، موفق و پاك بودند چه اتفاقي افتاد كه روابط شان از عمق و صميميت خالي شد؟ كجاي كار اشكال داشت؟ سر در نمي آورند كه چطور مي شود، كسي را آن اندازه دوست داشت و در عين حال از عشق، چنين كم بهره برد. اين موارد براي بسياري از زوج ها متفاوت است اما آشفتگي آن اغلب يكسان است. يكي از زوجين احساس مي كند چيزي گم شده است اما نمي داند چه چيزي. مي كوشد درست كار كند، مي بخشد، ايثار مي كند و پايبند تعهد است. با اين وصف صميمتي احساس نمي كند يا بدتر از آن از درد و رنج نمي پرهيزد.
در پاره اي از موارد، اين آشفتگي پشت توضيحات ساده اي مانند ((اگر شوهرم اين قدر همه چيز را كنترل نمي كرد، يا اگر زنم اين قدر ولخرج نبود)) مخفي مي شود. زوج ها فكر مي كنند كه با نشان دادن مشكل مي توانند سردي روابط شان را تشريح كنند. در ساير موارد شايد مشكلي در كار نباشد اما ازدواج با وعده هاي يكي از زوج ها يا هر دو پايدار نمي ماند. شايد تعهد محكم باشد اما عشق، صميميت، احساس كاميابي و پيوند عميق در كار نيست. چرا براي زوجي كه اين چنين به روابط شان پايبندند چنين مواردي رخ مي دهد؟
تجربه و تحقيقات نشان داده اند كه عشق و كاميابي زاييده نيروهاي فراواني است كه از آن محافظت مي كنند ولي يك مورد بارها و بارها در راس همه چيز قرار مي گيرد و آن مرزها است. وقتي در سرآغاز ازدواج، حد و مرزي تعيين نشود يا وقتي كه مرزها از بين برود، زندگي زناشويي از هم گسيخته مي شود. اين گونه ازدواج ها پس از جذابيت اوليه، رشد نمي كنند و به صورت صميميت واقعي در نمي آيند. آنها هرگز به شناخت واقعي يكديگر و شكوفايي قدرت پايدار عشق پي نمي برند. براي رشد و شكوفايي اين صميميت و احساس كاميابي بايد مرزهايي ايجاد شود بنابراين با در نظر گرفتن اين فكر قصد داريم نگاهي به مرزها بيندازيم.
مرز چيست؟
مرز به معناي بسيار ساده، محدوده مالكيت است و به آغاز و پايان چيزي دلالت مي كند. روشن كردن مرزها كمك مي كند كه بدانيم مرز هر فرد كجا تمام مي شود و مرز ديگري آغاز مي شود. اساساً مرزها عوامل فيزيكي و رواني هستند كه افراد را از يكديگر جدا مي كنند و آنها را سازمان مي دهند. مرزها شامل مالكيت مسئوليت، آزادي، حمايت، حفاظت و خويشتنداري هستند.
Ÿ مالكيت
مالكيت در روابط نيز حائز اهميت بسيار است. اگر بدانيم مرزهاي روابط مان تا كجاست، مي دانيم كه چه كسي مالك چيزهايي مانند احساسات، گرايش ها و رفتارها نيز هست. در روابط زناشويي، هر زن يا مرد بايد احساس مالكيت كند.
Ÿ مسئوليت
مرزها كمك مي كند كه تعيين كنيم هر كسي چه مسئوليتي دارد. اگر بدانيم چه كسي مالك چه چيزي است، پس مي دانيم هر كس بايد مسئول چه چيزي باشد. اگر بدانيم چه كسي مسئول چه كاري است، فرصتي براي تغيير پيدا مي كنيم. اگر بدانيم مشكل از ماست و ما مسئول آن هستيم در نتيجه براي تغيير مسير در جاي راننده قرار گرفته ايم و براي اولين بار صاحب قدرت مي شويم.
Ÿ آزادي
هر كسي مستقل از ديگري است بنابراين آزاد است كه ديگري را دوست بدارد يا خير. آنجا كه سلطه يا احساس سلطه، حاكم باشد عشق محو مي شود، عشق فقط در جايي پيدا مي شود كه آزادي هست.
Ÿ حمايت و محافظت
مرزها بايد نفوذپذير باشند و در موارد مناسب انعطاف داشته باشند. بايد بتوانند افراد شر را خارج و افراد نيك را وارد كنند به عبارت ديگر لازم است مرزهاي حفاظت شده اي داشته باشيم كه وقتي پايث شر در ميان است بسته و زماني كه خطر برطرف شد باز باشند.
Ÿ خويشتنداري
در مورد مرزبندي ها، سوءتفاهم پيش مي آيد. برخي مخالف مرزبندي هستند چون خودخواهند، برخي ديگر از مرزبندي استفاده مي كنند چون خودخواه هستند. هر دو اشتباه مي كنند. اساساً مرزبندي ها چيزي نيست كه شضما براي ديگري بگذاريد بلكه براي خودتان است.
Ÿ نمونه هاي مرزبندي
در جهان غيرمادي، مرزها متفاوتند كه به بعضي اشاره مي كنيم:
كلمات: زبان اساسي ترين مرز است. كلمات معرف شما هستند و نشان مي دهند چه كسي هستند، چه اعتقادي داريد، چه مي خواهيد و چه نمي خواهيد.
حقيقت: مرز مهم ديگري است كه مرزهاي وجودي مان را مشخص مي كند و تا زماني كه در متن حقيقت زندگي مي كنيم ايمني داريم.
زمان: زمان مرز ديگري است و برخي افراد براي حل مشكل يا محدود كردن آن به زمان نياز دارند. با جمع شدن اين عوامل چيز باور نكردني اي اتفاق نمي افتد. هر چه عشق و احساس كاميابي شكوفاتر شود، همسران از چيزهايي كه آنان را به بند مي كشد، آزاد خواهند شد و بيش از پيش احساس خويشتنداري و تعهد مي كنند. به اين دليل كه بعضي از زوج ها پس از 50 سال زندگي زناشويي مي گويند كه هر چه زمان مي گذرد زندگي شان روز به روز بهتر مي شود. در نتيجه اين محبوبيت، آنها آزاد و آزادتر مي شوند تا خودشان باشند و روابط عاشقانه شان عميق تر مي شود.

http://www.parsnews.com/خبر-اخبار-کشکول-روانشناسی/64003-شویم-عاشق-چگونه-همسر-احساس