سلام خانم مجرد.
درکتون میکنم.
با این حال فکر میکنم چون شما(اگر اشتباه نکنم) به تازگی درگیر یک رابطه عاطفی بوده اید و این جریان هنوز براتون تاز است واثراتش از بین نرفته، این احساسات رو دارید.
گذر زمان خیلی چیزها رو میتونه حل کنه. البته باید خودمون هم کمک کنیم.
میدونی...حسرت خوردن فایده ای نداره. من سالهاست دارم حسرت میخورم و فایده ای نداشته. بهتره خودمون و شرایطمون رو بپذیریم و ببینیم در این شرایط و توانی که الان هستیم چی کار میتونیم بکنیم.
فکر میکنم نباید توقع داشته باشیم از تغییرات بزرگ شروع کنیم. مثلا شاید برای من این تغییر که صبح زود بیدار بشم هم قدم بزرگی باشه. بعد کم کم و آروم آروم قدمهای بعدی.
از طرفی...زندگی ادامه داره...ما هم زنده ایم ...پس مجبوریم یه فکری به حال خودمون بکنیم دیگه.
گاهی فکر میکنم مثلا اگه یه قهرمان دو ، توی یه تصادف پاهاشو از دست بده چی کار میکنه؟ زندگی براش تموم میشه؟ فکر کنم اگه آدم عاقلی باشه از تموم چیزای دیگه ای که براش باقی مونده استفاده کنه.
خودمم این حرفا رو خیلی به خودم میزنم.
در ضمن من امتحان کردم...روزایی که کمتر میام همدردی حالم گویا بهتر میشه. اینجا با اینکه چیزای زیادیمیشه یاد گرفت ولی فکر کنم برای من و شما می استرس زا و مضر باشه.
من تصمیم گرفتم کمتر بیام.
- - - Updated - - -
راستی ...
یه چیز دیگه...
من با وجود تمام مشکلاتی که با افراد خانواده ام دارم و رفتارهای گاهگاه اونها، با این حال خیلی نسبت بهشون حساس هستم و غیرتی. یعنی هرچقدر هم که من از دستشون ناراحت باشم باز هم تحمل ندارم کسی نگاه چپ بهشون بکنه یا کوچکترین بی احترامی بهشون بکنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)