به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 02 فروردین 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-9-27
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    221
    سطح
    4
    Points: 221, Level: 4
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    12

    تشکرشده 17 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سارا جان من فک کنم چون خلاصه نوشتم خیلی از حرفها رو با جزئیات جا انداختم نه ما با هم حرف زدیم
    و همون جلسه اول نبود و مادرم در آخرین دفه ای که باز اومدن این حرف رو زد منظورم از مشتاق با آشنایی بیشتر حرفهایی به غیر از خصوصیات اخلاقی کاری و غیره بود خیلی نقاط مشترک داشتیم به هر حال هر کی یه نقطه ضعفی داره منم خیلی آدم حساسی هستمو خودم به این موضوع اذهان دارم.... وقتی بارها دستخوش این اتفاقات شدم هر بار حساس تر از قبل شدم اینه که دیگه واقعن بریدم و نمی تونم آینده رو روشن ببینم.... ناراحتم از اینکه اون اینجوری در مورد من فکر کرده چرا وقتی من اینقدر توو زندگیم سختی کشیدم فقط با یه حرف نابجا باید اشتباه در موردم فکر کنه ؟ و این منو عذاب میده...
    ضمناً گریه های من از خیلی از جهات دیگه اس که فقط خود من میتونم اونا رو درک کنم هر کسی توو زندگیش داستانی داره که مثنوی هفتاد من کاغذه و این موضوع باعث شد بیشتر بهش دامن زده بشه
    مجبورم با حقیقت کنار بیام فقط شوق به زندگی روز به روز در من داره کمرنگ میشه.. ممنونم از شما

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    سرین عزیز،

    شما که اخلاق مادرتون را می دونید، در این مواقع باید با دقت و سیاست بیشتری عمل کنید.
    مواردی که نمی خواهید منتقل بشه را مطرح نکنید.

    با دلیل و برهان و دعوا و بحث و ... هیچکدوم مادرتون عوض نمی شه.
    شما باید حواستون باشه که چی را بهشون بگید و چی را نگید.
    بله شیدای عزیزم کاملن حق با شماست
    من اشتباه کردم خودم خوب میدونم
    ولی چه کنم گاهی وقتا دلم میخواد توو زندگیم مادری داشته باشم که حامیم باشه منو تایید کنه راهنماییم کنه بهم دلگرمی بده هولم بده جلو ولی نیست از اولش هم نبود و این منو همیشه در غرقاب غم فرو میبره

    - - - Updated - - -

    جاثیه ی خوبم
    کاش میشد میرفتم مستقیماً این موضوع رو به عموم میگفتم ولی نمی تونم و یا ای کاش اونقدر با پدرم راحت بودم که بتونم ازش بخوام این کار رو انجام بده حداقل میشد شانسم رو امتحان میکردم ولی نیستم

    ممنون و متشکرم از دلگرمی ها و حرفهای امیدوارنه همگی دوستان
    ویرایش توسط serin : شنبه 30 آذر 92 در ساعت 01:35

  2. 2 کاربر از پست مفید serin تشکرکرده اند .

    جاثیه (یکشنبه 01 دی 92), شیدا. (شنبه 30 آذر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.