خيلي ممنون پاييز جان كه براي من وقت مي زاري.
دقيقا درست ميگد من واقعا فكر مي كنم با اين ازدواج زندگيمو باختم. من بخاطر زيباييم و موقعيت خانوادگيم خيلي خواستگار داشتم، همش فكر مي كنم شوهرم فقط با سماجتش تونست با من ازدواج كنه، در صورتي كه بقيه با نه و كم محلي خودشونو مي كشيدن كنار.
رابطه جنسي چندان گرمي نداريم!
رابطه عاشقانه ام نداريم، يعني در حد خيلي كم. فكر هم ميكنم دليلش اينكه من واقعا اگه مشكل يا اختلافي پيش بيادنمي تونم به راحتي فراموش كنم. بايد حتما حلش كنم و شوهرم برعكس مي گه بيخيال. من اين اخلاق خودمو مي دونستم براي همين اگه چيزي خيلي ناراحتم مي كرد را اوايل بهش مي گفتم ظاهرا گوش مي كرد ولي دوباره اون چيز را تكرار ميكرد!! يادمه سال اول ازدواجمو راجع اين موضوع خيلي حرف زديم و نظر خودش اين بود كه چيزي را از گذشته نياييد حل نشده انبار كنيم ولي دقيقا اين اتفاق افتاد واين چيز هاي كوچك اينقدر روي هم جمع شده كه من الان به اينجا رسيدم.و روي همه چيز اثر گذاشته، واقعا دست خودم نيست نمي تونم ناراحتيمو پنهون كنم يا طور ديگه اي رفتار كنم. شايد باور نكنيد ولي من كلي فكر كردم كه راجع به خصوصيات مثبتش چيزي بگم، از بس كه خاطرات بد جلو چشمام رژه مي رفتن!!!


از نظر قيافه من خودمو خيلي بالاتر مي بينم
تيپش تا حد قابل قبولي رسيده!! شايد هم ديگه براي من مهم نيست.
شوهرم هم خيلي بندرت از زيبايي من تعريف مي كنه در صورتي كه من از بقيه هميشه اينوميشنوم ، يادم سال اول ازدواجمون رنگ مو خريده بودم كه برم موهامو رنگ كنم، عكس روي جلد رنگ مو را ديد بهم گفت فكر كردي اگه موهات رنگ كني اين شكلي مي شي!!


مي دونم شوخي كردو از روي حما قتش بود و من هم چيزي نگفتم ولي زندگي ما پر از اين حماقتها!!!
در صورتي اگر كسي بخواد راجع به قيافه ايراد بگيره منم نه اون!
احساس مي كنم هميشه دست پيش مي گيره كه پس نيافته.
در صورتي كه من هرگز چه با خودش چه با خانوادش طوري رفتار نكردم كه من از شما بالاترم!
چند وقت پيش مادرش مي گفت يكي از دوست هاي دخترش كه حالا زياد هم از خودشون بالاتر نيستن كلي براشون فيس وكلاس گذاشته بود، مادرش مي گفت من تو اين چند ساله هيچوقت چنين رفتاري را از تو خانواده ات نديدم. نمي خوام بگم كار مهمي مي كنم چون رفتار درست همينه. فقط مي خوام بگم هيچ وقت طوري رفتار نكردم كه شوهرم از من پايين تره.