سلام. ببخشید فقط سه صفحه اولو خوندم. خودمم حال و حوصله ندارم. شاید پاسخم تکراری باشه.
نوشتی که حالت فاصله داری با بقیه ادما یه جوری که حس می کنی واقعی نیستن. راهی که من خودم برای این حالتم پیدا کردم این بود که 1- قبول کردم دوستی ها و ادما عبوری و گذری هستن. یعنی توقع نباید داشته باشم که کسی پیشم بمونه. باید هر چی می تونم یاد بگیرم از ادمی که توی یه مقطعی باهام همراهه و بعد که می خواد بره بذارم بره (خیلی دردناکه) 2- جاهای جدید برم تا دوستان عبوری جدید پیدا کنم. کلاسای جدید یا حتی اگه تهرانی می تونی کتابخونه ملی بری یا هر جایی که محیطش محیط خوبی باشه و ادمایی که توش میان تا حدی به خاطر این محیط یه جورایی دستچین شدن. 3- بعدش نگاه کنی ادما رو توی این محیط ها و کلاس ها. ببین کدومشونو دوست داری که باهاش دوست شی. خیلی راحت و ملایم و محترمانه برو سمتش و کم کم سر صحبتو باز کن. نگران نباش. ممکنه طرف مقابلت برات دوست نشه واقعا اما هیچکسی نمیاد ادمو راحت رد کنه. یه خورده حرف می زنن دیگه. کم کم از این حالتی که می گی دوری از واقعیت یه کمی بیرون میای.
روانپزشک هم می ری دیگه فکر کنم.
من خودم یه روزم زندگی نکردم. واقعا دلم می خواد حداقل برای یه روز زندگی کنم ببینم این زندگی چیه. بعدش بمیرم. در کل نظرات منم ممکنه به درد هیچکسی نخوره.
موفق باشی.
- - - Updated - - -
یه چیز دیگه هم من تازگیا فهمیدم. اونم اینه که ادمای دیگه با من فرق دارن. راحتن. راحت تصمیم می گیرن. راحت به اهدافشون فکر میکنن. راحت راهشونو می رن. نیاز بود پا رو سر دیگران می ذارن و اصلا هم نمی فهمن. حتی توی روابط جنسی هم اینطوری که من دارم می بینم راحت می رن با هم. اصلا هم عشق و دوست داشتن براشون مهم نیست. یه جورایی سطحی ان. خیلی ها اینطوری ان. وقتی که یه چیزی یه رفتاری یه نگرش زندگی ای رو ادمای زیادی دنبال کنن اون شیوه می شه درست. بعد منی که در اقلیتم میشم نادرست! در صورتی که هیچکدوم درست یا غلط نیست. اما در هر حال اگه می خوای راحت زندگی کنی باید با جمع و در جهت اب شنا کنی. وگرنه تنها می مونی.
اینم نظر و برداشت منه. ممکنه غلط باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)