سلام شیوا جان
میدونستی خیلی از حرفایی که این آقا تو جواب به سوالا و ابهامای توی ذهنت داده رایج ترین، ابتدایی ترین و تابلوترین جوابایی بوده که آقایونی که ریگی به کفششون هست توی این موقعیت میدن؟ که خب بعضیاشون برای خودتم تابلو بود و پی به دروغ بردنش بردی و متاسفانه بعضیا قانعت کرده! شاید هر دختری که تجربه ی آشنایی با همچین پسرایی رو داشته حداقل چند تا از این حرفا رو شنیده!
پرسیدم ازش که قبلا دوست دختر یا نامزد نداشته؟؟؟ که اول ناراحت شد و گفت چه اهمیتی داره
گفت توی 22 سالگی با دختری حدودا 17 ساله توی زبانسرا آشنا شده( خودش زبان هم تدریس میکرد) و دختره خیلی آیزونش شده و آخرش اینقده زیر گوشش خونده که مجبور شده عقدش کنه!!! و اصلنم دوسش نداشته و رابطشون هم در حد این بوده که هفته ای چندبار تلفنی صخبت کنن و اصلنم رستوران و کافی شاپ اینا نرفتن!!! ولی دختره دختر خوبی نبوده و بهش خیانت کرده و آخرشم با گرفتن 40 سکه حاضر شده طلاق بگیره..
میگفت خواهشا ازم زیاد راجبش سوال نکن چون خیلی سعی کردم فراموشش کنم و خیلی تلخه برام یاد آوریش...
میگفت برای این از اول حقیقت را نگفتم چون نمیخواستم تورو از دست بدم..بعد کلی سال کسی را پیدا کردم که تونستم بهش اعتماد کنم و اعتماد کنم که بهم خیانت نمیکنه
گفت مجبور شده اینطوری بگه چون همش ازین میترسیده من چه برخوردی بکنم و بزارم برم
گفت پس دیگه من مزاحمت نمیشم تا خوب فکر کنی...ولی زیاد طولش ندی که فراموشت کنم!!!و قولی هم که باید بهم بدی که دیگه هیچوقت ازون ماجرا ازم سوال نپرسی بزار فراموش شده برام بمونه.....
گفت نههه این چه حرفیه من فقط انتظار دارم تو باهم صمیمی بشی همین یه دست دادن برا من کافیه تا وقت خودش...اینجوری حس میکنم خیلی غریبی میکنی و دوری ازم
"میم" بهم میگه لازم نیس اونا همه چیزو بدونن این مهم اینه که خودت باش کنار بیاد این قضیه خصوصیه...
ایشون صمیمیت بیشتر میخواد میگه حس میکنه هیچ پیشرفتی توی رابطمون نیست سر یه نقطه وایساده و اون حس خوبی نداره و کم کم باعث میشه از هم سرد بشیم نباید زیاد تو این وضع نگهش داریم
آدم غیرتی هم معرفی میکنه میگه اصلا ارتباط با جنس مخالف را فقط در حد حرفهای کاری قبول داره و خودش اینطور بوده...این عقیده را نخاطر عقاید دینی بلکه بخاطر علل اجتماعی داره..از منم میخاد همینطور باشم و با جنس مخالف مثلا همکار و اینا فقط در حد کار صحبت کنم و هیچ چیز دیگه نباشه
مثلا یه بار براش تعریف کردم یکی از همکارای آقام توی خیابون برام بوق زده که سوار ماشینش بشم منو برشونه اونقدر بدش اومد که نگو!!!
خودش اینطور بوده؟؟
هر چی گفتم زد زیرش گفت به روح پدرم قسم میخورم که این آدم جزو کانتکت لیستش نبوده و نیست و نمیدونه شمارشو از کجا آورده شاید خطای نر افزار باشه...
و بسیار بهش برخورد و گفت من بهش تهمت زدم که به دخترا شماره داده...و خیلی بهش برخورده که من بهش شک کردم و بهش ...این چیزی که من بهش نسبت دادم اصلا شایسته خانواده اون نیست همه سر اسمش قسم میخورن...
گفت نه من از چیزی ترس ندارم و چیزی هم برا از دست دادن ندارم دلیلم اینه که نمیخوام اسم من دوباهر توی ذهن اون دختر بیاد و پاش توی زندگیم باز بشه من کامل فراموشش کردم..ممکنه با اینکار دوباره خودشو بندازه توی زندگیش ممکنه تو بری و منو بزاری با مشکلات و گرفتاریهایی که با اوندوباره پیدا میکنم....دیگه هیچوقت نمیخوام حتی اسمم برای ثانیه ای بیاد تو ذهنش
اکثر این حرفا به هر دلیلی که بوده باشه به احتمال خیلی خیلی زیاد از روی عدم صداقت بوده!هر چی بیشتر اینجا بنویسی برای خودت هم خیلی چیزا معلوم میشه اما مطمئنم اگه با اطمینان صد در صدم الان تموم کنی بازم بعد یه مدت شک و تردید میاد سراغت. چون متاسفانه احساساتتو خیلی درگیر کردی!
به نظرم اگه خواستی تموم کنی بذار جای هییییچ شک و تردیدی نمونه و فکر نکن که خودت به تنهایی باید تصمیم به این مهمی رو بگیری!
این آقا اگه حق تحقیق رو از خودت بگیره از خانوادت نمیتونه بگیره. یعنی امکان نداره اگه به صورت رسمی با خانوادش اقدام کنه در جواب سوالای خانوادت برای همسر قبلیش بگه حرفشو نزنین که برام یادآوری نشه! اگه نمیتونی تصمیم نهایی رو بگیری با خانوادت صادق باش و بذار تحقیق کامل کنن. البته اگه ایشون حاضر باشه وقتی هنوز از شما بله ی قطعی رو نگرفته اقدام کنه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)