اینم بخشی از سخنان جناب toojih :
به نظر من مردی که تقریبا یکسال از عقدش نمیگذره و هنوز علاقه ای به همسرش نداره بدترین شرایطی رو تجربه میکنه که یک آدم میتونه توی اون شرایط قرار بگیره.
ازدواج ما سنتی بود و سطح خانواده هامون نزدیک به هم هست و هردوتامون تحصیلکرده هستیم.
هدف من از این تاپیک یه جور درد و دل کردنه. میخواستم بدونم کسی شرایط بدتر از این هم داره یا چون من توی این شرایط قرار گرفتم فکر میکنم که از همه وضعم بدتره. به نظرم هیچ وقت دردهایی که یک مرد در آستانه طلاق میکشه دیده نمیشه مخصوصا وقتیکه خودش مسبب و خواهان این طلاق باشه.
.................................................. ................................................
اما سخنان خودم :
من خیلی دلم میخواد که این بحث رو ادامه ندم اما دوستان تمایل به ادامه دارند برای همین این آخرین پستیه که اینجا میذارم مگر اینکه کسی سوالی بپرسه یا چیزی بگه که جوابشو لازم بدونم بگم البته به مدیر سایت میگم که این بحث رو ببنده
من بخاطر این طرز تفکراتی که دارم از همه عذر خواهی میکنم
وبالاخره قبول کردم که من اشتباه میکردم
1.آشنایی قبل از ازدواج همون دوستیه و با هم فرقی ندارند
2.باید ندیده و نشناخته بریم خواستگاری تمام دختر های یک شهر تا بالاخره از یکیشون خوشمون بیاد و باهاش ازدواج کنیم
3.عشق و علاقه توی جلسات خواستگاری بوجود میاد
4.من دنبال دوستی بودم و خودم نمیدونستم اما حالا دیگه فهمیدم
5.ازدواج سنتی 100 درصد صحیحه و ازدواج غیر سنتی 100 درصد رد شده هستش
من این موضوع رو گفتم که هدف من از نوشتن نامه بخاطر شرایط خاص اون محل بودکه اصلا نمیشد صحبت کرد و سریع بیخیال نامه شدم و نامه ای رد و بدل نشد اگر کسی این تاپیکو از اول تا آخر میخوند میفهمید من با 5 مورد بالا بود که مشکل داشتم نه نوشتن نامه که البته مشکلم حل شد و همه 5 مورد رو قبول کردم و متوجه شدم افکارم اشتباه بوده
من دیگه حوصله ادامه دادن ندارم
و با بیان این مطلب که اشتباه خودمو پذیرفتم و از این به بعد ندیده و نشناخته میرم خواستگاری مطمئنم شما هم متقاعد شدید که به راه راست هدایت شدم
این تاپیک اینجا رسما به پایان رسید خدانگهدار دوستان
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)