با سلام
ببینید اگر بر سیاق منطق بخواهید پیش بروید نه احساسات نمونه این فکرها و کارها را خواهید کرد :
* من با پسرم صحبت کردم و عواقب کار و وضعیت اون بچه را به او گفتم و حتی وضعیت اون دختر که مادر اون بچه محسوب می شود ، من خیلی مهربانانه او را متوجه عواقب کردم و بیش از این مسئول نیستم و برای نگرانی های مادرانه هم سعی می کنم از روشها و تکنیکها و مهارتهایی بهره بگیرم که به من صبر و آرامش بدهد .
* موضوع فقط پسرم نیست اون دختر هم یک سر قضیه هست که هم رابطه را به اینجا رسانده هم می خواهد بچه داشته باشد با علم به اینکه پسر من نمی خواهد با او ازدواج کند بنا براین خودش مسئول هست در قبال آینده خودش و فرزندش . او در خانواده ای بزرگ شده که این روند زندگیشون هست پس من نباید نگران بچه ای باشم که کس دیگری مسئول او هست و ......
* همه نگرانی من خلاصه شده و متمرکز شده بر بچه ای که می خواهد به دنیا بیاید ، آیا من می توانم و درست هست اجبار به سقط کنم ؟ واقعیت این هست که نه می توانم مجبور کنم و نه درست هست پس چرا من این همه به این نگرانی دامن می زنم ؟ شاید علت دیگری دارد ، شاید می ترسم . آیا ممکن هست ترس باشد ؟ اگر ترس هست ترس از چه چیز ؟ آیا ممکن هست از این می ترسم که نکنه فردا پسرم گرفتار شود ، یا اینکه خودش را موظف بداند با اون دختر ازدواج کند و این چیزی هست که من نمی خواهم ؟ .و .... ( همه این سئوالات و آنالیز درونی برای یافتن پاسخ اصلی یعنی اینکه شما با احساسات خود که در اینجا منفی و آزرده هست آشنا می شوید و بعد می توانید مدیریتش کنید با محوریت منطق و عقلتون )
* بهتر هست من با اون دختر هم صحبتی داشته باشم و به او هم پیامدها از جمله شرایط آینده که پسر من با او ازدواج نکند واز او جدا شود را برایش بیان کنم و راهنماییش کنم که خودش را به گونه ای مدیریت کند که برای چنین روزی آماده باشد تا خودش و فرزندش درمانده نشوند .
* با دخترم رابطه ای مستحکم برقرار می کنم و خیلی ظریف و در شرایط مساعد به گونه ای غیر مستقیم با بیان اینکه برادرش نمی خواهد اون دختر را برای زندگی مشترک انتخاب کند و اون دختر بالاخره رها خواهد شد و در واقع برادرش هیچ تعهدی در خود نسبت به او احساس نمی کند اگر نه به فکر ازدواج و زندگی مشترک با او می افتاد و در واقع از این دختر استفاده و لذتش را می برد و بار یک فرزند را هم به دوش او می گذارد و مطمئناً روزی با کس دیگری ازدواج می کند و این یکی از مشکلات این جامعه و این روابط هست و ... سپس خیلی ظریف و زیبا و باز هم غیر مستقیم از مزایای فرهنگ ایرانی که کنترل روابط را به همین خاطر اعمال می کند که دختران آسیب نبینند و روزی بی سرپرست با یک بچه ای که بدون ثبت قانونی و بدون اینکه نام پدرش در شناسنامه او باشد رها نشوند و ... خیلی ظریف و زیبا از اینکه قوانین و قواعد حاکم بر فرهنگ ایرانی برای همین است که مردان متعهد باشند بر رفتار و کاری که می کنند و بخاطر خوشیهای خود به زن آسیب نرسد و دختران هم بدانند که اگر این قوانین را نادیده بگیرند خودشان ضرر می کنند و آسیب می بینند .... و اینگونه به مرور و پیوسته با آشنا ساختن دخترم با مزایای فرهنگ ایرانی و معایب فرهنگ غرب از این نظر و برای زنان ، پیامم را به او می رسانم تا وظیفه خود را ادا کنم و برای باقی و نتیجه اش هم به خدا توکل می کنم که مسلماً من نه مهربانتر از خدا نسبت به بنده اش هستم و نه کار بلد تر و نه دلسوز تر ، پس تلاشم را می کنم که به روش درست و با صمیمیت دخترم و حتی پسرم را تربیت کنم و آموختنی ها را به آنها بیاموزم و بقیه را به خدا می سپارم و باید قبول کنم آنها هم آزادند انتخاب خود را داشته باشند و مهم این است که بدانند پیامد انتخابهایشان چیست و مسئولیتش را بپذیرند .
* با همسرم هم دست از رفتار منفعلانه می کشم و لازم هست در این مورد اطلاعاتم را بالا ببرم و بدانم رفتار منفعلانه چطور هست و چطور می توانم جرأتمندانه رفتار کنم و یکی از جاهایی که می توانم از آن در این راه بهره بگیرم سایت همدردی و مقالات آن یا مشاوره آن هست و ...
اگر این روند را دقت کنید که من از زبان شما ترسیم کردم ، خواهید دید که احساسات و هیجانات شما مورد شناسایی قرار می گیرد ، در کنترل قرار می گیرد و با منطق تحلیل می کنید ، تصمیم می گیرید و پیش می روید .
این الگوی رفتاری ارائه شده یک نمونه هست که شما می توانید از آن الهام بگیرید و الگوی رفتاری مبتنی بر منطق و عقلانیت و کنترل احساس برای خود تنظیم کنید و بر اساس آن رفتار کنید
موفق باشید









علاقه مندی ها (Bookmarks)