به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 93 [ 17:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-03
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و درود خدمت شما
    از صبح همش صفحه رو ریفرش میکنم که پست جدیدی بیاد، ممنونم.
    نه اونطور که بگم بزرگ بوده، توی ارتباطاتش کمی بی مهابا رفتار میکنه، چند وقت بعد از عقدمون توی گوشیش دیدم برای یکی از همکارانش پیام فرستاده بود که دوستی منو ... و یه بار هم رفته بود خرید از اتفاق منم همون پاساژی بودم که رفته بود، و از سر دروغ به من گفت که جاییم وقتی دیدم با اون پسره که چند بار هم قبلاً منو تا دره پاساژ برده بود ولی تنها رفته بود رو دیدم که در حال گفتگو و خنده بودن، البته هردوی این قضیه رو بهش گفتم خوشنود نیستم و خیلی منطقی بدور از هیچگونه خشونتی باهاش صحبت کردم، وقتی توی پاساژ متوجه حضور من شد سریع محل رو ترک کرد با اینکه منو دید ولی ندید گرفت.

    - بی احترامی که من کمترین چیز بی احترامی بهش نگفتم ولی از اول اون حرف و فحش و دعوا را و.ارد زندگیمون کرد، اولین دعوامون هم دقیقاً 20 دقیقه بعد از عقدمون بود که سر هدایای عقد بود.
    - چون سر کار میره و یه اتفاقی افتاد برای خانواده ی همسرم بیشتر مواقع خونه یست، یعنی شاید شبها اونم یک روز در میان همدیگرو در خونه ببینیم.
    - من واقعاً اولا احساس بدی نسبت به زندگیم میکردم زندگیم همش شده بود استرس دعوا بگو مگو و ... و از اینکه همسرم تا الین حد فرد خشنی بود واقعاً آزرده بودم، خودم بیشتر فرد خنده رویی بودم، ایشون الان نیست ولی از حق نگذرم به مرور زمان با رویه هایی که پیش گرفتم تقریباً خیلی بهتر شده.

    -مشکل اساسی من :
    اون روز که متوجه شدم چنین مشکلی در زندگی ما هست، ایشون خونه ی مادرش بود و قرار بود من از سرکار برم پبیشش باهم بیاییم خونه.
    ساعت 22 اینا بود که رسیدم خونشون قلبم خیلی درد میکرد سر راه قرص زیر زبونی گرفتم وقتی رسیدم خونشون وقتی وضعیتم رو دیدن و بالا بودن فشارم و اینکه صورتم کاملاً سرخ بود و تپش بالایی داشتم خواهر خانمم دوتا قرص داد بهتر شدم، با این حال من نه به روش آوردم و نه اینکه تلخی کردم، با گشاده رویی تمام با همشون صحبت کردم. بعد خانمم گفت برو اون اتاق کمی استراحت کن یه ساعت دیگه میریم وقتی رفتم اونجا گفتم بیا امشب زود بریم خونه یه کم باهم حرف بزنیم، پرسید در مورد چی ؟
    گفتم یه سری چیزها است که باید روشن بشه
    وقتی اینو گفتم به زور گفت باید بگی، گفتم نه باید بریم، خلاصه همونجا بهش گفتم در مورد فلانی یه کم توضیح بهم بده، بعد شروع به بد و بیراه گفته به اون فرد کرد که اون میخواد زندگی ما رو از هم بپاشونه و ... خلاصه گفتم: 4 ساله گذشته رو با دروغ سر کردیم فدای سرت، من دنبال یه بهانه برای التیام دادن و گول زدن خودم هستم در مورد یک قضیه ازش پرسیدم ولی ایشون در کمال تاسف دوباره شروع به دروغهای تازه ای کرد و وقتی حربفهاش برایم قابل قبول نبود و با منطق و .. نمیخوند با پادر میونی خواهرش اون شب تموم شد، فردا وقتی خونه بودم چون ما اکثراً خونه نیستیم تقریباً از جهیزیش هم استفاده ای نکردیم یه سری از کارتنها رو باز کردم و دیدم بیشترشون استفاده شده هستن، با اینکه از اول من گفته بودم مال و منال و جهیزیت برام مهم نیست. با اینکه شب قبل با قسم خود و خواهرش که ما فقط نامزد بودیم و اصلاً زندگی نکردیم ولی با این وسایل استفاده شده نمیخوند دوباره مسئله رو ازش پرسیدم و اون گفت که بله زندگی هم کردم و .... خلاصه من نمیدونم چکار کنم
    لطفاً منتظرم پاسخهاتونو بزارید

    خیلی متشکرم

  2. کاربر روبرو از پست مفید yek-ashena تشکرکرده است .

    Farzane-F (دوشنبه 05 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.