سلام مرد تنها،
به نظرم اولین کاری که باید انجام بدی همونطور که دوستان هم گفتند اینه که همراه همسرت پیش مشاور برید. ولی چیزهایی که از نوشته ات به ذهنم رسید رو برات مینویسم.
این دو مورد رو به نظرم الان نباید با هم بررسی کنی چون به هم ربطی ندارند. اینکه روابط اجتماعیش ضعیفه یک چیزه و اینکه بهت کم توجه یک چیز دیگه است. این فقط وقتی میتونه درست باشه که توی خلوت خودتون دوستت دارم رو ازش حس کنی ولی توی جمع نه. که بقیه نوشته ات اینرو نشون نمیده. فعلا فقط یکی رو باید بررسی کنی تا به اشتباه نیافتی.
هرچند خانمها بدون گفتن هم خودشون متوجه میشن که تو خواسته ات چیه ولی شما ازش صریح بخوای که دقیقا دلت چطوری میخواد. و براش وضعیت رو روشن کن که اگه همینطوری ادامه پیدا کنه دیگه داره برات سخت میشه! منظورم اینه که چیزی رو در درون خودت نگه ندار. اینکار باعث میشه هم فشار کمتری رو تحمل کنی و هم اینکه اگه زندگیش و شما رو دوست داشته باشه در جهت خواسته ات تلاش کنه.
این یعنی شما هم تا حدودی باهاش موافقی که از شما بالاتره. تا جاییکه من میدونم احساس حقارت رو ما نسبت به کسی پیدا میکنیم که اونرو نسبت به خودمون بالاتر بدونیم نه اینکه اگه کسی خودش رو از ما بالاتر بدونه ما در مقابلش احساس حقارت کنیم.
شما با جدا شدن احساس حقارتت نسبت به ایشون از بین نمیره. فقط از موقعیتش فرار میکنی. وقتی این احساس حقارت از بین میره که خودت رو در حد و اندازه همسرت بدونی. او هرچقدر هم خودش رو بالاتر بدونه تا خودت قبول نداشته باشی این حس حقارت در تو بوجود نمی یاد. منظورم اینه که در مورد این حسی که داری همسرت هیچ کاری نه کرده و نه اصلن میتونه بکنه. همه چی مربوط به خودت میشه.
به نظر من باز هم اینجا باید واضح بهش بگی که دلت با این زندگی نیست و این رابطه تو رو دلگرم نمیکنه! امیدواری که وضع بهتر بشه و فعلا داری صبر میکنی!









علاقه مندی ها (Bookmarks)