دوباره مشکلات من شروع شد دارم دیوونه میشم .بدجور دلم گرفته احساس پوچی میکنم.چرا یهو همه چیز بهم میریزه.جمعه برام روز خوبی بود شوهرم خونه بود همه کار کردم تا بهش خوش بگذره.شب کلی دعا خوندم که شنبه هم همینطور خوب باشه اما نشد .طبق معمول شوهرم نشست پای فیسبوک البته الان دیگه با گوشیش کارشو انجام میده.منم ناراحت شدم رفتم تو حال خودم.یکم سر سنگین جوابشومیدادم.هی ازم میپرسید چی شده چرا یهو حالت گرفته.منم میگفتم نه چیزی نیس خوبم احساس میکنم رفتارم خیلی منغعلانه اس نمیتونم بهش بگم از اینکه سرت تو گوشیه ناراحتم واقعا دیگه بهش شک کردم فکرای بیخود میاد تو ذهنم.بهم گفت چرا وقتی دارم با گوشی یا سیستم کار میکنم جواب دادنت با حالت عادی فرق میکنه....دلمو زدم به دریا گفتم حرفمو بزنم گفتم وقتی گوشیتو کج میکنی احساس میکنم نمیخوای من ببینم منم ازت دور میشم میخوام راحت باشی .وقتی میم پیشت کلا صفحه هاتو میبندی یا حتی میخوام از کنارتم رد شم اینکارو میکنی.کلی عصبانی شد میگه تو وقتی راه میری حواست به گوشی منه.....خودش با اینکاراش حساسم کرده.میگه من کاری نمیکنم از خودم مطینم اما دوس ندارم وقتی کار میکنم تو صفحمو ببینی میگم چرا میگه این یه قانونه تو باید اینو بدونی تو اداره ها هم همینجوریه کسی حق نداره تو صفحه کسی رو ببینه....کلی دیشب بحث کردیم بهم گفت تا صبح پیشم نیا اما دلم طاقت نیاورد رفتم خوابیدم.قبلش بهش گفتم خوب فقط حرف زدیم دلیلی نداره اینقد عصبانی بشی بهم گفت حرف نزن تمام خستگی تو تنم مونده من هشت ساعت سرکارم بعدشم که میام میخوام به تفریح خودم برسم تو حق نداری حرف بزنی .من که پشت سیستم میشینم باتو هم حرف میزنم پس چرا دیگه اینقد با اینکار من مشکل داری؟....خدایا دارم دیوونه میشم اصلا انتقاد پذیر نیس اما تا میتونه نقد میکنه آدمو.....همش میگه منو با خودت مقایسه نکن..من هرجا میرم پیش مشاور میگه رفتاری دوس داری باهات انجام بده اول خودت باهاش اون رفتارو شروع کن.اما شوهرمن میگه تو وظیفته اینکارو کنی اونکارو کنی مثلا بهش میگم همونجور که تو دوس داری موقع شوخی هرکاری بامن میکنی ناراحت نشم خوب منم دوس دارم وقی یواش میزنمت تو هم ناراحت نشی مگه شوخی نیس منم دوس دارم بهم مزه بده خوشحال باشم نه میگه نه تو حق نداری اینکارو بکنی من از تو بزرگترم تو باید احترام منو نگه داری
دوستان میشه راهکار بدین من باید چیکار کنم







دوباره مشکلات من شروع شد دارم دیوونه میشم .بدجور دلم گرفته احساس پوچی میکنم.چرا یهو همه چیز بهم میریزه.جمعه برام روز خوبی بود شوهرم خونه بود همه کار کردم تا بهش خوش بگذره.شب کلی دعا خوندم که شنبه هم همینطور خوب باشه اما نشد .طبق معمول شوهرم نشست پای فیسبوک البته الان دیگه با گوشیش کارشو انجام میده.منم ناراحت شدم رفتم تو حال خودم.یکم سر سنگین جوابشومیدادم.هی ازم میپرسید چی شده چرا یهو حالت گرفته.منم میگفتم نه چیزی نیس خوبم احساس میکنم رفتارم خیلی منغعلانه اس نمیتونم بهش بگم از اینکه سرت تو گوشیه ناراحتم واقعا دیگه بهش شک کردم فکرای بیخود میاد تو ذهنم.بهم گفت چرا وقتی دارم با گوشی یا سیستم کار میکنم جواب دادنت با حالت عادی فرق میکنه....دلمو زدم به دریا گفتم حرفمو بزنم گفتم وقتی گوشیتو کج میکنی احساس میکنم نمیخوای من ببینم منم ازت دور میشم میخوام راحت باشی .وقتی میم پیشت کلا صفحه هاتو میبندی یا حتی میخوام از کنارتم رد شم اینکارو میکنی.کلی عصبانی شد میگه تو وقتی راه میری حواست به گوشی منه.....خودش با اینکاراش حساسم کرده.میگه من کاری نمیکنم از خودم مطینم اما دوس ندارم وقتی کار میکنم تو صفحمو ببینی میگم چرا میگه این یه قانونه تو باید اینو بدونی تو اداره ها هم همینجوریه کسی حق نداره تو صفحه کسی رو ببینه....کلی دیشب بحث کردیم بهم گفت تا صبح پیشم نیا اما دلم طاقت نیاورد رفتم خوابیدم.قبلش بهش گفتم خوب فقط حرف زدیم دلیلی نداره اینقد عصبانی بشی بهم گفت حرف نزن تمام خستگی تو تنم مونده من هشت ساعت سرکارم بعدشم که میام میخوام به تفریح خودم برسم تو حق نداری حرف بزنی .من که پشت سیستم میشینم باتو هم حرف میزنم پس چرا دیگه اینقد با اینکار من مشکل داری؟....خدایا دارم دیوونه میشم اصلا انتقاد پذیر نیس اما تا میتونه نقد میکنه آدمو.....همش میگه منو با خودت مقایسه نکن..من هرجا میرم پیش مشاور میگه رفتاری دوس داری باهات انجام بده اول خودت باهاش اون رفتارو شروع کن.اما شوهرمن میگه تو وظیفته اینکارو کنی اونکارو کنی مثلا بهش میگم همونجور که تو دوس داری موقع شوخی هرکاری بامن میکنی ناراحت نشم خوب منم دوس دارم وقی یواش میزنمت تو هم ناراحت نشی مگه شوخی نیس منم دوس دارم بهم مزه بده خوشحال باشم نه میگه نه تو حق نداری اینکارو بکنی من از تو بزرگترم تو باید احترام منو نگه داری

علاقه مندی ها (Bookmarks)