به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 آذر 93 [ 15:36]
    تاریخ عضویت
    1393-1-06
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    693
    سطح
    13
    Points: 693, Level: 13
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 22 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها ممنونم ازتون



    اما من بخاطر اون چادر پوشیدم از اول عقدمون. هر چند که خیلی سختم بود اما چون بهش قول داده بودم عمل کردم. غیر از چادر مسائل دیگه رو بیشتر رعایت کردم البته اون ازم نخواسته بود
    خودم رعایت کردم. بیشتر از این نمیتونم تغییر کنم. ادامه سخت گیریهاش داره اثر منفی میذاره. احساس میکنم چقدر از خودم و علائقم دور شدم.دیگه خودم نیستم. سخت گیری بیش از



    اندازه آدمو حریص تر میکنه. باعث شده که گاهی به فکرم خطور کنه که درسته طلاق سخته اما حداقل میتونم دوباره به خودم برگردم.


    آخه چرا از روز اول بهم نگفت غیر از چادر باید خیلی مسائل دیگه رو هم رعایت بکنی. چرا نباید منو بپذیره با این ویژگی ها. میگه اگه عوض بشی میخامت. اون میخاد تا مرز دوگانگی

    شخصیت پیش برم! اصلا نمیفهمه چه ضربه ای به من وارد میکنه با این کارش.


    یکی از ادوستانم میگه خودتو انقدر تغییر بده که حتی از اون چیزی که میخاد یک گام جلوتر بری! چقدر خودمو فداش کنم دیگه؟ مگه کیه؟ دوستش دارم اما آیا ۲ سال دیگه هم خواهم

    داشت؟ اگه هر چقدر هم طبق میلش عمل کردم اما بازم بیشتر خواست و تا آخر عمر این ها رو خواست چی؟ آخه من پشت تلفن هم بلند حرف نمیزنم بهانه جویی میکنه.


    از دیشب هم دوباره داره طلاق رو مطرح میکنه. میگه ما تو این چند وقتی که با هم هستیم ال و بل. فکر نمیکنه که منو داره از بین میبره؟ هیچ شوقی و قدرتی برای کار کردن ندارم دیگه.

    بهش میگم تو میخای طلاق بدی اما من نمیخوام. تا الان دلم میخواست زندگیمونو بسازیم برات هر کاری میکردم اما حالا که خودت نمیخای دیگه از اراده من خارج شده خودت می دونی.

    اما عملا خیلی برای اینکه دلگرم بشه به زندگی تلاش می کنم.


    میگه من داغونم تو که نمی دونی تو سرم چی میگذره. میگم به خاطر من؟ میگه نه بابا. میگه آدم نباید برای زن و بچه خیلی تلاش کنه که مثلا ماشین بخره خدا خودش بخاد میده. اصلا

    به فکر رفاه من نیست.


    دوست ندارم درباره شوهرم اینو بگم اما فکر میکنم واقعا مشکل روحی داره. شخصیتشم درست شکل نگرفته. صدمات زیادی هم توی خانواده خورده و چون زن ها رو درست نمیشناسه فکر

    میکرده زن مثل یه کنیزه و هیچی بهش مربوط نیست. برای همین با ازدواج با من یهو جا خورد و دید که منم مثل خودش شخصیتی دارم و ویژگی هایی. و بنابراین ادامه زندگی براش سخت

    شد. میخاد از هر قید و بندی آزاد بشه.



    نمیدونم اینم یه فکره که میاد تو سرم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید maryam 020 تشکرکرده است .

    هم آوا (یکشنبه 31 فروردین 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.