ممنونم از نظرات اندیشمندانه شما
بله سعه صدر لازم هست. گاهی گذشت و فداکاری باعث به تحلیل رفتن انرژی و روان یه فرد میشه. وقتی حس کنی طرفت اصلا زبونت رو متوجه نمی شه. فقط بخوای با لج و لجبازی زندگیت رو شروع کنی سخته.
گذشت خوبه. ولی نمیدونم چطور میشه که مثلا یه فردی باید بهترین لحظات زندگیشو طوری بگذرونه که دوست نداره. این که دم نیاری. بدونی راه درست چیه . نتونی قانع کنی طرفت رو. مثلا من باید همه جهیزیه ام رو از تهران بخرم بیارم شهرستان فقط حرف خانواده همسرم ثابت بشه. دوباره یکی دوماه دیگه همه رو جمع کنم ببرم تهران. زجر آوره بخوای با رفتارای غیر منطقی دیگران خودت رو تطبیق بدی و بگی بله حق با شماست . بهترین کار همینه که شما میگی. که اگه بخوای بگی بابا من حق دارم برای زندگی خودم تصمیم بگیرم میشه همسر بد. میشی عروس بده.
حرف نزن. دم نیار. اونوقت خوبش هستی. خیلی سخته. ولی انگار چاره ای جز صبر نیست. ادم خسته میشه وقتی چشمای گرد شده ی فامیل دوست همکارش رو میبینه که من باید یه بار بیام اینجا زندگی کنم یه ماه بعد برم بجایی که از اول باید می رفتم. اصلا هم حوصله ی شنیدن پیشنهادهای دیگران رو که ا چرا اینکار رو میکنین و جوابای آبکی و بی معنی خودم بهشون رو ندارم.
خانواده خودم ناراحتن از اینکار. خودم ناراضی. دوستام دائم می پرسن کجا خونه گرفتی؟
سخته. خییلی سخته.
تو رو خدا بچه های مجرد با هر کی میخاین ازدواج کنین ببینین چقد قدرت تصمیم مستقل تو زندگیشو داره. که اگه نداشته باشه خودتون رو آماده کنین برای هر اتفاقی. اصلا هم به تحصیلات و شغل و اینا نیست.
شخصیت یه فرد یه چیز دیگست. من دخترم اکثر تصمیماتم رو خودم میگیرم. مشورت می کنم ولی استقلال عمل زیادی دارم. ولی ... اینقد برامون تصمیم گرفتن دیگه خسته شدم تو هرچیزی تو هرکاری باید اول از فیلتر خانواده همسرم بگذریم. حالا اگه حمایت مالی بود حرفی نبود ولی فقط دخالته که آدم رو اذیت میکنه. دخالت بیجا. همسرت هم اصلا متوجه نمیشه. چون اینطوری تربیت شد. اینطوری بخوردش دادن. که همینه و غیر از این نیست. ای کاش میفهمید...








علاقه مندی ها (Bookmarks)