رفتارش یه کم تو خونه بهتر شده . بعد از دو سال 2 روزه یه کم تو کارای خونه کمک میکنه . اینا خیلی خوشحال و امیدوارم میکنه اما چیزی که باعث وحشت منه اینه که می ترسم به یکی از اینایی که باهاش اس بازی میکنه وابسته شه .دیشب من خیلی ناراحت بودم خسته بودم چشامو بستم نفهمیدم چطوری خوابم برد که یهو از خواب پریدم دیدم با لبخند رضایت بخشی مهربون ب گوشیش نگاه می کنه و اس میده .
دنیا رو سرم دوباره خراب شد ...
احساس می کنم تلاشم بی فایده هست ... دیروز که کمک کرده بود تو اوج این که من ازش تشکر کردم چشاش برق زد نزدیکم اومد احساس کردم مثل قبلا یا بوسم میکنه یا بغل اما باز دوباره رفت .نمی دونم این کمک کردنش تو خونه چیه اون اس بازیهاش چیه..اسهای طولانی و پشت سر هم کاملا مشخصه با یه دختره چون کارهای دیگش رو جلوی من زنگ میزنه ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)