خانوم شين دوست داشتنت رو فعلا بذار كنار بيا اين رابطه رو مثل كارآگاه برسي كنيم شما گفتيد

زمانی‌ که رابطه ما کات شد، زمانی‌ بود که دکتر پدرش از پدرش دیگه به کل قطع امید کرد، و کبد و کلیّه پدرش شروع کرد به از کار افتادن، ایشونم مجبور شد موقتاً درسشو رها کنه و به کار پیدا کردن هم که اصلا نمیتونس فکر کنه و خوب هر روز منتظر بود یک اتفاقی برای پدرش بیفته، منم از هیچکدوم از قضایا خبر نداشتم و فقط بهش می‌گفتم چرا پایان نامتو تموم نمیکنی‌؟ چرا دنبال کار نمیگردی؟ چرا به من بی‌ توجهی میکنی‌؟
پس اين كه گفتيد چي بود؟؟؟

۱. طی‌ آخرین صحبتی‌ که ما بعد از ۵ماه در روز اول سال نو با هم داشتیم،ایشون به من گفتند که خیلی‌ منتظر یک خبری از من بودند، گفتند که اون ۲-۳ ماه اول جدایی‌، ایشون برای پایان نامه به‌‌ دانشگاه میومدن، قرار‌هاشون رو با استاد راهنماشون عصر‌ها تنظیم میکردن که احتمال دیدن من توی دانشگاه براشون کمتر باشه که مبادا پاشون بلغزه و تصمیم دیگه‌ای اتخاذ کنند و همچنین گفتند که کّل اسفند ماه رو هر روز اسفند رو،روزی نبوده که به من و اسفند پارسال که رابطه ما شکل گرفت فکر نکنند، و همچنین من وقتی‌ داشتم باهاشون صحبت می‌کردم، صدام می‌لرزید، بهشون گفتم متاسفم که در روز اول سال من با این حال و شرایط با شما صحبت می‌کنم و ایشونم گفتند که من در هر شرایطی با تو حرف بزنم خوشحالم. با توجه به شناختی‌ که من از ایشون دارم معمولا حرفی‌ رو مثل یک تعارف رمانتیک نمی‌زنن. من حتی چند بار از ایشون خداحافظی کردم چوم میخواستم که از زبون ایشون بشنوم خداحافظ! چوم برای نا امید شدن و پذیرش واقعیت احتیاج دارم به خداحافظی از طرف ایشون که خب خداحافظی نکردن با من.
بلاخره ايشون دنبال درسو پايان نامه بودن يا نه؟؟؟

يك نكته ديگه واسط بايد امين و بي غرض باشه پس براي هميشه روي واسط و حرفهايي كه زده خط قرمز بكشيد.