جنگجو بودن خوبه اما نه اینکه با بقیه مردم بجنگی اینطوریش خوبه که قوی باشی و بتونی راهی که فکر می کنی درسته برای خودتو بری.
نمی دونم دقیقا مشکلی که می گی دلیلش چیه اما اینو می گم خودت ببین این به دردت می خوره یا نه. می گن ادم چیزی رو که خودش هست به دیگران نسبت می ده گاهی اینو می گن فرافکنی. مثلا توی نیمه ی تاریک وجود خوندم که ادمه بدون اینکه خودش بدونه یه کمی حالتای نژاد پرستی داشته واسه همینم خود به خود کارهای در جهت ضد نژادپرستی می کرده و به دیگران کمک می کرده تا اینو به طور ناخوداگاه مخفی کنه. بعدش که فهمیده اینطوریه دیگه اسایش پیدا کرده. البته این ممکنه هیچ ربطی به مشکل شما نداشته باشه خودتون بهتر می دونین.
یه چیز دیگه هم خوندم که می گن ادم تا وقتی که بخواد همه چی رو کنترل کنه اسایش نداره. مثلا بخواد زمانو کنترل کنه بخواد زندگی رو کنترل کنه. وقتی یه مقدار پذیرشش بیشتر شه و به عبارتی به مقام تسلیم برسه (توی تفسیرای مولانا این تسلیمو شنیدم) بعدش دیگه از اینهمه قید و بند رها می شه و در زمان حال زندگی میکنه و همین رهایی از این قید و بندهایی که خودش با توقع کنترل برای خودش ایجاد کرده باعث میشه تمرکزش روی کارها و وظایف زمان حال که داره انجام می ده بالا و بالا تر بره و در عمل موفق تر هم بشه.
اینا رو فعلا می تونستم بگم از خونده ها و گوش دادنام. ممکنه به دردت هم نخوره :)
موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)