سلام

ممنون که نوشتید. حق با شماست... آنقدر آشفته ام که اکنون می توانم به یکباره دست از همه چیز بشویم! ....


1- از لحاظ مالی درآمد خودم کفاف نمی ده و به همسرم وابسته ام- خیلی اوضاعم بد نیست در این مورد و اگر مشکلات دیگر نباشه، این رو می تونم تحمل کنم....

2- مهم ترین مسئله اینه که من دیگه نمی تونم این دوری فیزیکی و مشتقاتش و این سبک زندگی مجردی رو تحمل کنم. مخصوصا که هیچ امیدی به تغییر وضع دست کم تا سه سال آینده نیست ...

3- ارتباطم با همسرم بد نیست و تا این اواخر همراهی او را داشتم، اکنون اما از او دور و دور تر می شوم... علاقه اش دارد از سرم می پرد، وقتی می بینم بین این همه سختی تنها مانده ام و تنها شانه های من است که دارد خم می شود ...

4- می تواند ماشینش را بفروشد و اینجا خانه رهن کنیم ( حقیقتا نیاز به ماشین نداشتیم، چون پدر همسرم بسیار به ما لطف داشت، و ماشین بهتر ِ خودش را به زور می داد به ما و شرایط سختی بهشان تحمیل می شد، و به خاطر اینکه همسرم آنقدر ها قاطعیت نداشت و نمی توانست مقابل این لطف پدرش بایستد و بگوید "نیاز نداریم"، مجبور شدیم ماشین بخریم و همه پول ما گرو آن است! )- می توانم قسمتی را از وام ودیعه دانشگاه استفاده کنم- می شد خانه خودمان را اجازه دهیم و اینجا خانه بگیریم - مدیونید اگر فکر کنید یکی از این پیشنهاد ها را او داده باشد! ....



5- چرا خودم ار خلاص نمی کنم از این رابطه معلول؟! نمی دانم! ....