در مورد معیارهایت باید بگویم درست فکر می کنید. سطح خانوادگی شما خیلی تفاوت دارد. من خودم این گونه ازدواج ها را دیده ام. دختر خودش لیسانسه و معلم بود. خانواده اش همه تحصیل کرده و وضع مالی خوب و یک خانه بزرگ در همان شمال غرب تهران که شما هستید. ایشان با یک پسری ازدواج کرد که حسابدار بود اما در یکی از محله های تهران می نشست که اصلا خوشنام نبود. چه از لحاظ فرهنگی و چه از لحاظ مادی. حالا اسم نمی یارم که به کسی برنخوره. خانوادهاش هم آدم های بدی نبودند اما به هر حال شرایطشان این بود و تحصیلات نداشتند.
حلا مشکل اینجا بود که نه تنها خود آقای داماد بلکه تمام خانواده و فامیل های ایشان به همسرشان حسادت می کردند. داماد اولش با این هدف ازدواج کرد که به سطح بالاتری برود اما درون خودش دوست داشت بالاتر از همسرش باشد و تحمل اینکه وضع مالی و خانوادگی همسرش بهتر است را نداشت. دائما با همسرش کل می انداخت. این خانواده اتفاقا خیلی به دامادشان احترام می گذاشتند و حتی به اسم کوچک صدایش نمی کردند یا به او تو نمی گفتند . مشکل دیگر اینجا بود که فرهنگ چنین خانواده هایی این است که به درآمد پسرهایشان متکی هستند. برای همین همه سعی شان را می کنند که پسرشان از آنها اطاعت کند و هر چه می خواهند به آنها بدهد. حتی این کار را به قیمت پایین آوردن شان عروسشان انجام می دهند. همین مساله دایما این خانم را آزار می داد. مدام خانواده همسر خردش می کردند تا پسرشان در دست خودشان بماند و به آنها کمک مالی کند. این خانم دائما باید صرفه جویی های زیادی می کرد اما خانواده همسرش گوشی موبایل عوض می کردند.
به هر حال جامعه ما به طبقاتی تقسیم شده است که هر طبقه فرهنگ خاص خودش را دارد. بهتر است هر کس از طبقه اجتماعی خودش دختر انتخاب کند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)