به چندین دلیل که چند تاشون رو مینویسم
1-توصیه روانشناسم این بود که بهتره دختره رو فراموش کنم
2-نمی تونم دست دختری رو بگیرم که قبلا دوستم دستش رو گرفته و اون رو لمس کرده
3-هر وقت به طرف این دختر میرم حس دعا و خواستن تو وجودم شعله ور میشه اما من دعا رو برای ابد گذاشتم کنار دوست ندارم دیگه برای چیزی دعا کنم حتی یه بار، کنار گذاشتن دعا برام خیلی سخت بود واقعا عذاب کشیدم تا کنارش بذارم
من ده سال به خاطر اون دختر زجر کشیدم و دعا کردم این انصاف نیست که من با چنین وضعی بهش برسم که اون یه بار ازدواج کرده باشه ،انصاف نیست
وقتی پسر های دیگه رو می بینم که با چندین دختر دوستن و هر روز یکی رو پیدا میکنن و فرداش ولش میکنن و حتی خدا رو هم نمی شناسن از خودم متنفر میشم خیلی هاشون حتی امکانات من رو هم ندان نه به لحاظ مالی و نه به لحاظ شکل و قیافه.اما من چی ،من به قدری بد بختم که واسه یه دختر ده سال دعا کردم و الان هم دارم زجر میکشم که فراموشش کنم
دیگه دوست ندارم به این روش ادامه بدم ،منم میخوام هم رنگ این جماعت شم









علاقه مندی ها (Bookmarks)