سلام.تشکر از راهنماییت.
1-سر اینکه بهم بی توجه بود.نسبت به آینده بی خیاله.ثبات هیجانی نداره.یه روز خوبه فرداش بدون هیچ دلیلی میره تو لاک خودش وبه من بی توجهی میکنه.توی جمع کلا یادش میره منم هستم اونجا،نسبت به من احساس مسئولیت نداره.مثلا مریض میشدم با پدرم دکتر میرفتم ،لباس لازم داشتم با مادرم میرفتم ،با خودش یا خانواده اش بیرون میرفتیم از یک چیزی خوشم میومد خودم خرج میکردم،خرج دانشگاهمو پدرم میداد ،دو بار کار پیدا کردم گفتم منم کار کنم با هم زندگیمونو بسازیم یه الم شنگه ای راه انداخت نگذاشت برم سر کار،بهانه اش هم این بود دوست ندارم تو محیط مردونه کار کنی ،یا اگه تو بری سر کار دیگه از من خوشت نمی یادو...
خودش سربازیش تموم شد من براش دنبال کار بودم ،همش از اول چشمشو به پدرش دوخته که یک روزی کار اون درست میشه و برای ما کاری انجام میده.
من خیلی فداکاری ها کردم واسه زندگیمون ولی هیچ کدوم به چشمشون نیومد.5 سال کمه؟!!! 5 سال من عقد کرده بودم و تو خونه پدرم بودم و الانم باز هم خونه پدرم هستم.خوب اگه قرار بود من همش تو خونه ی پدرم باشم وخرجمو ایشون بده و به من هم بی توجهی بکنه واسه چی ازدواج کردم؟!!!!!!
خودم خیلی پیش مشاور رفتم نتیجه نگرفتم.یکبار هم تو دوران نامزدی یک ماه بود که دنبالم نمی یومد منم که از رفتاراش خسته شده بودم میخواستم طلاق بگیرم بازهم به اصرار من با هم رفتیم مشاوره که چون مشاوره تمام حق رو به من داد و به شوهرم گفت که تلاش مادی و معنویت واسه زندگیت کم بوده چی بگه خوبه؟!!! گفت:مشاور آشنا یا فامیلتون بود آخه همش حق رو به تو داد ؟!!!!
فقط بهانه اش واسه بی توجهی ها و بی مسئولیتی هاش این بود که اعصاب ندارم حوصله ندارم سربازی تموم بشه،کار پیدا کنم،مامانم با با دعواش شده،کار بابا درست بشه،بریم خونه سر زندگی خودمون ووووووو......خسته شدم از این بهانه هاش
2-روابط عاطفی گفتم یه روز خوبه به زندگی امیدوارم میکنه یک هفته کاملا افسرده بی خیال
3-مشکل من اگه فقط مالی بود که من تا الان باهاش کنار اومدم تا الان انگار نه انگار که من زن اون بودم تمام مخارج من رو خانواده ام دادن.من حتی از خیر مراسم عروسی و خرید و اینکه اونها خونه بگیرن گذشتم همه کارا رو خودم کردم
حتی با اینکه خونه رو ما تهیه کردیم اسباب کشی کردم تمام هزینه ها رو پدرم داد و خودشو کشید کنار باز هم ذوق و شوق و خوشحالی نداشت که بعد 5 سال داریم زندگیمونو شروع میکنیم همش فکرش پیش خانواده اش بود.روز اسباب کشی از یک هفته قبل گفته بودم که جارو برقی و لوازم نظافت بیار رفت مامانشو اورد اونجا و گفت یادم رفته .مجبور شدم اونهارو هم خودم تهیه کنم.4 ساله آژانس کار میکنه دریغ از یه 100 هزار تومان پس انداز وقتی هم اعتراض میکنم میگه صرف نمیکنه فقط خرج ماشین و بنزین و گازو قسط 172 هزار تومانی میشه.میدونم که به پدرش میده و لی به روش نمیاوردم .
4 خوشبختانه من چون بچه ندارم میخوام طلاق بگیرم.از آینده میترسم.خیلی بی خیال و بی توجه هستش .همچین آدمی نمی تونه پدر خوبی واسه بچه اش باشه .
5-عید که قهر بودم من اومده بودم خونه پدرم فوری رفته بود مونده بود خونه مادرش اینها.نخواست یکبار بیاد خونمون و رو در رو ازم معذرت بخواد.رفتن مسافرت و پدرش هم واسم اظهارنامه تمکین فرستاد و خودم و خانوادمو کشید کلانتری ،به خودم و خانواده ام توهین کرد.اخه جواب خوبی های من و خانواده ام این بود؟!!!!! الان 3 ماهه که بطور جدی به طلاق فکر میکنم
6-خانوادم قبلا با طلاق مخالف بودن ولی با رفتارهای اونها اصرار به طلاق دارن.
ادمی که من 6 ساله همه کار کردم تا بیشتر به من و زندگیمون فکر کنه و تلاش کنه میتونه تغییر کنه؟ الان خیلی اصرار میکنه میگه قول میدم عوض شم کارای قبلیمو تکرار نکنم ولی وقتی عصبانی میشه قاطی میکنه هر چی از دهنش در میاد میگه و دلم میشکنه از حرفاش ومن دوباره نا امید میشم و با خودم میگم این عوض بشو نیست.
7-همسرم خیلی وابسته خانواده اش هست تو دوران نامزدی اغلب سه نفره همه جا میرفتیم من و شوهرم و مادرش.اگه خانواده اش مسافرت میرفتن ما هم میرفتیم .با خانواده من یا مراسم فامیلای من میرفتیم با من حرف نمی زد و اخم میکرد.جاهایی که من دوست داشتم نمی رفتیم فقط جایی که باید اون و مادرش خوشش بیاد میرفتیم.نامزدی میرفتم خونشون اغلب مادرش و اون و برادرش میرفتن تو یه اتاق میشستن و من تنها با پدر شوهرم میشستم تلوزیون نگاه میکردیم و پدر شوهرم هم اصلا حرف نمی زنه .نه تنها با من با بچه هاشم اونطوریه.پدر شوهرم هم خیلی وابسته مادر و خواهراشه.من میترسم آینده ما هم بشه عین زندگی پدر شوهر و مادر شوهرم.اونها اصلا زندگی خوبی ندارن پدر شوهرم کتک کاری میکنه بد دهنی میکنه با خانواده ی زنش هم ارتباط نداره.
8-اینها رو به شوهرم میگم میگه من به پدرم نکشیدم زندگی ما اونجوری نمیشه
ولی در عمل ....
9-همه میگن الان باهات مهربونه میخواد تو رو فریب بده که هم ماشینتو از دستت بگیره هم سرویس طلایی که گرفته واست رو.چون مدام میگفت اژانس طرح گذاشته باید ماشین به نامم بشه تا برم کارت شهری بگیرم و طلاهاتو بفروش خونه اجاره کنیم.
این خلاصه ای از زندگی من هستش خیلی چیزا هستش که نخواستم خستتون کنم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)