سلام عزیزم
من هم همینطور هستم واقعا نمی دونم با زندگیم چی کار کنم. تاپیکت رو خوندم اما به نظرم مشکل خاصی نداری. اگر اعتماد به نفس نداری خوودت بتید رئ خودت کارکنی از نظر من این ربطی به همسرت نداره. ببین تازه من فکر می کنم بر عکس همسرت دوست داره تو پیشرفت کنی. از تاپیک قبلت متوجه شدم که میری دانشگاه. این خیلی خوبه. ایا بعد از ازدواجت رغتی دانشگاه یا از قبل تحصیلات دانشگاهی داشتی. ببین اگه شوهرت می خواست تو اعتماد به نفس نداشته باشی نمی ذاشت بری درس بخونی. در مورد این که همسرت با کارگر تو خونه مخالفه هم باز این خیلی عادی. منم تو شرایط خیلی خوبی بزرگ شدم اما الان که ازدواج کردم اون امکانات رو ندارم. به نظرم داری یک کم سخت می گیری من خودم حال تو رو دارم اما دلیلش این که متوجه شدم همسرم معیارهایی که برای من مهم بودن تو ازدواج رو نداره. و با هام از قبل از ازدواج رو راست نبود که من این جیزاها رو بفهمم. اما شما شرایطت غرق می کنه. راستی یک سوال با خودت فکر کن ببین شاید حضور یک نفر دیگه که تو ناخواسته جذبش شدی دلیل این مشکلات باشه.
برات ارزوی موفقیت و خوشبختی می کنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)