از بی نهایت عزیز و خانم فرخ رو گرامی به خاطر توجشون خیلی ممنونم
حق با شماست دوستان.....انگار من میخوام دلیلی پیدا کنم برای موندن......خب اگه اون واسه من 1 قدم بر میداشت منم حاضر بودم از یه چیزایی بگذرم... زندگی یعنی گذشت وبخشش...میتونستم با یه چیزایی سازش کنم....اما مساله اینه که همون 1قدم رو ندیدم.................
بالاخره تفاوت توی هر ازدواجی وجود داره...من دختر سازگاری بودم...میتونستم بدون اینکه خیلی اذیت بشم خودم رو با شرایط وفق بدم...... اما دیگه هر آدمی یه ظرفیتی داره...انگار ظرفیت منم داره تموم میشه......
شما درست میگید... خیلی دلسرد شدم.......
از خودم خیلی ناراحتم...خیلی.....تقصیر خودم بود که از اول انتخاب نادرستی داشتم..........
-------------------------
اینم بگم که اون بخاطر سنش اینقدر وابسته خانوادشه شاید اگه همین آدم چندسال دیگه میومد خاستگاری من بهتر می بود....کلا خیلی تاثیر پذیره... اگه فقط از من تاثیر میگرفت خیلی خوب بود البته گاهی اوقات اینطور بود که واقعا کنارش احساس خوبی داشتم(وقتایی که تهران بود و خانوادش نبودن) واقعا مطابق میلم بود بعضی وقتا. اما متاسفانه وقتی دوستاش و خانوادش کنارشن به همون اندازه از اونها تاثیر میگیره........
--------
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)