با سلام
( نکته: نظر من کارشناسی نیست و صرفا بر حسب تجربه خودم حرف می زنم) من نشانی از وسواس در رفتارهایی که ذکر کردید ندیدم. خیلی از این چیزهایی که گفتید دغدغه من هم هست و به نظرم دلایلش برای خودم هم قانع کننده است و البته می پذیرم قسمتی هم بر می گردد به تصویر هایی نازیبایی که در ذهن من مانده. بگذارید چند مثال بزنم:
مثلا در وسایل حمل و نقل عمومی اگر بخواهم میله ای را بگیرم یا دری را باز کنم، حتما دستکش می پوشم، چون بارها دیده ام آدم ها با همان دستی که پول چرک، تویش چپانده اند، یا جلوی عطسه شان را گرفته اند یا دماغشان را پاک کرده اند!! میله را می گیرند!
اگر صندلی تاکسی یا پارکی که می نشینم دست کم ظاهرا تمیز نباشد، پس از آن، از لباسهایم چندشم می شود.
وقتی خانه مان را تحویل گرفتیم تمام کلید و پریز ها و دستگیره ها را باز کردم و شستم و دوباره بستم!
از لباسی که اندکی از بوی تمیزی اش فاصله گرفته باشد منزجرم، حتا اگر یکبار پوشیده شده باشد.
تخت خواب، تمیز ترین جای منزل است و اصلا نمی توانم تصور کنم کسی با لباس بیرون یا بدن نشسته، با آن تماس داشته باشد.
حال اگر خانم شما دغدغه های مذهبی هم داشته باشد که می توانم حدس بزنم چه در سرش می گذرد، پس از هر مهمانی که در آن خبری از مشروب باشد!
تلاش کنید دلایل خانومتان را برای رفتار به ظاهر وسواسی اش، متوجه شوید، بدون اینکه حساسیت نشان بدهید. روشن، از او بخواهید در مورد ذهنیتش با شما صحبت کند. و وقتی هم دلایلش را گفت، او را مسخره نکنید، تلاش نکنید او را قانع کنید و جبهه هم نگیرید. بگویید که دغدغه او را درک می کنید و همه تلاشتان را می کنید که در خانه کاملا آرامش داشته باشد.
هنر شما و همسرتان این است که در جاهایی که با یکدیگر متفاوتید، سازگاری پیدا کنید و به یک تفاهم دو جانبه برسید. وگرنه در شرایط گل و بلبل که همه بلندند زندگی کنند!
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)