سلام ببخشید اون اکانت رو ترکوندم .
بعدش که شما این حرفا رو زدید به مادرم گفتم می خوام با اون دختر خانوم حرف بزنم . با اینکه اون موقع 5 روز حدودا بیشتر تا کنکور اون دختر نمونده بود اما گفتم بهتره که زودتر دو تامون تکلیف زندگیمون رو بدونیم .
بعدش با دختر خانوم تلفنی صحبت کردم . گفتم هیچ کدوم از اون خواسته هایی که گفته بودند رو قبول ندارم و برای قبول نکردن هر کدوم هم یک دلیل منطقی براشون زدم . ایشون هم کلا به من گفتند منظورشون اون حرفا نبوده و مشکلی با هیچ کدوم از اون کارا نداره .بعدش مادرش گفت دخترم خیلی تو فکره و می خواد حضوری با هم صحبت کنند .
باش رفتیم بیرون . خودم دلم براش سوخت که خیلی بد جوری حالش رو گرفتم . البته اونم می خواست بگه جلوی من کم نیاورده و می گفت اصلا براش این موضوع ها خیلی هم مهم نیست . فردا هم کنکورش هست .تا الان باش سه بار بیرون رفتم .
باباش امروز زنگ زده بود به مادرم و گفته بود می خواد با من حرف بزنه . بعدشم به موبایل من زنگ زد و قرار گذاشت که فردا با من بره استخر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من اصلا اصلا اصلا اصلا خوشم نمی یاد با باباش دو تایی بریم استخر چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- - - Updated - - -
به نظرتون باباش کارش غیر طبیعی نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- - - Updated - - -
مادرم می گه چرا قبول کردم
می گه باید می گفتم نه
- - - Updated - - -
راهنمایی ام کنید چی جواب باباش رو بدم .
اگه بخوام به باباش بگم نمی رم باید الان بگم








علاقه مندی ها (Bookmarks)