اصلا من فکر نکنم طبیعی باشه که با پدرش بخوام صحبت کنم یا برم استخر . حالا با باباش برم استخر بهتر از اینه که بخواهیم بریم پارک . تقصیر خودم بود به دختر گفتم من اسخر رفتن و ورزش شنا رو دوست دارم . بعدشم اگه بگم نه شاید فکر کنه که چرا من گفتم نه . می ترسم یه حرفی جلوی باباش بزنم که خوشش نیاد .می تونید به پدرشون بگید:حاج آقا حتما هر جا که شما بفرمایید من دوست دارم با هم صحبت کنیم. اما راستش در مورد استخر یکم معذب هستم. اگر امکان داره جای دیگری را لحاظ کنید. ممنون می شم.
البته باباش کلا یک دختر و یک پسر داره و پسرش هم کوچیکه شاید به خاطر اینکه دخترش براش مهمه این کارا رو می کنه .
خب اولین بار پای تلفن بم گفت منظورم اون حرفا نبود اما وقتی باش قرار داشتم بم گفت اون موضوع ها اصلا براش خیلی اهمیت نداره .ایشون هم کلا به من گفتند منظورشون اون حرفا نبوده و مشکلی با هیچ کدوم از اون کارا نداره
خودم دلم براش سوخت که خیلی بد جوری حالش رو گرفتم .البته اونم می خواست بگه جلوی من کم نیاورده و می گفت اصلا براش این موضوع ها خیلی هم مهم نیست.
والا نمیدونم چی بگم فقط اینو میتونم بجرات بگم ایشون و شما معیارهای درستی برای انتخاب همسر و همراه زندگی ندارید
بالا نوشتی خودم دلم براش سوخت که حالشو گرفتم!!!! شما قرار همسر اختیار کنی نه اینکه دوست دختر بگیری برای خودت دوست عزیز
شاید 5 یا 6 ساعت با هم حرف زدیم . نمی تونم که همش رو بنویسم . من فکر می کردم وقتی تلفنی این حرفا رو بش می زنم موضع می گیره و بحث می کنیم در این موردها اما وقتی که هرچی گفتم قبول کرد و گفت با حرفام مشکلی نداره ناراحت شدم که اون حرفا رو اون طوری بش زدم .
کنکورش هم فردا هست دیگه . با باباش صحبت کنم . بعدش اگه لازم شد می یام اینجا









علاقه مندی ها (Bookmarks)