
نوشته اصلی توسط
بهار_68
طلاق!
واژه تلخ و سنگینی است عرش خدا را به لرزه درمی آورد
مقاومت میکنم تا لرزاننده ی عرش الهی من نباشم
مصباح جان اگر مصلحت خدا به طلاق باشه خودش راهشو باز میکنه الان تنها راه طلاق اینه که من مهریه ام را ببخشم
من برای حفظ زندگیم حاضر بودم اینکار را بکنم ولی برای طلاق نه!
دارم به این فکر میکنم که همونطور که مهربان همسر گفت چند روز دیگه بیشتر زنده نباشم چقدر خوب میشه هم او خوشحال میشه هم من راحت میشم
میدونی چرا بهش میگم مهربان همسر!
همیشه وقتی با دوستام درمورد معیارامون حرف میزدیم هرکی یه چیزی میگفت کچل نباشه قد بلند باشه این باشه و اون نباشه
من فقط یه چیز میخواستم مهربون باشه همیشه از خدا میخواستم هرچی که هست فقط مهربون باشه
شاید معنی مهربونی همینه من نمیفهمم!
بهار من نمی دونستم کوتاه اومده.نمی دونستم ممکنه کوتاه بیاد.یعنی واقعا کوتاه اومده؟
من این جمله ات را خوندم:
من گریه کردم خواهش کردم التماسش کردم حتی بهش گفتم مگه نمیخواهی ازدواج کنی برو یه زن دیگه بگیر اصلن نه خرجمونو بده نه هیچی ولی بذار بچمون زیر سایه پدر مادرش باشه نشه بچه طلاق قبول نکرد
و واقعا از این جمله این نتیجه را گرفتم که دیگه این آقا نمی خواد باهات ادامه بده.و دیگه می خواهد طلاقت بدهد! و تو اصرار به ادامه داری.
بهار منو ببخش هر چی خودت در مورد زندگیت صلاح می دونی.فقط خواستم از یک زاویه دیگه هم نگاه کنی.
این چه حرفیه که می زنی که چند روز دیگه زنده نباشی.
یه چیزی از ته دلم بهت بگم؟
آیدا باید خیلی خوشحال باشه که همچین مادری داره!
جدی می گم! آیدا وقتی بزرگ بشه می فهمه مادرش چقدر به خاطرش از خود گذشتگی کرده!
الهی که همیشه زنده باشی تا آیدا سایه مادری همچون تو بر روی سرش باشه!
الهی که همیشه زنده باشی تا شاهد بزرگ شدن دختر گلت باشی.
می گن دخترا به مادرشون می رن! دخترت با وجود تو دختر خوبی مثل خودت خواهد شد! نه بدون تو!
دیگه تو را خدا حرف از مرگ و... نزن.
منو هم ببخش اگر احساسی برخورد کردم. با مدیر همدردی حتما مشورت کن.
موفق باشی عزیزم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)