سلام بهار،
نوشتی که شوهرت از تو متنفر هست. من شخصاً معتقدم پشت هر احساسی مجموعهای از وقایع و دلایل هست و احساسات ما ناشی از تفسیر این وقایع هست، که البته این تفاسیر الزاماً نمیتواند درست باشد. اما به نظرم برای شروع تو باید این سوال را از خودت بپرسی:
بهار چه کرده که شوهرش از او متنفر هست؟
من بر خلاف خیلیها معتقدم شوهرت تو را دوست دارد، اما مغرور هست و البته تو او را در هم شکسته ای. دوست داشتن به حرف نیست، به عمل کردن هست. گاهی اوقات برای مردها خیلی سنگین هست که بفهمند همه عشق زندگیشان فقط در حرف عاشق آنهاست، وگرنه پای عمل که برسد، حتی بچه اش را هم رها میکند. مردها هرچقدر هم که بد باشند، هرچقدر هم که خودخواه و بدخلاق باشند، از همسرشان انتظار یک عشق افلاطونی و اساطیری دارند، عشقی که با همه بد بودن آنها، همیشه کنارشان میماند و از آنها جدا نمیشود. قاعدتاً تو اینگونه نبوده ای، و وقتی مردی زنش را دوست داشته باشد اما با چنین چیزی رو به رو شود، خورد می شود. نمیخواهم رفتارهای اشتباه او را توجیه کنم، تنها میخواهم بگویم، او هنوز هم دوستت دارد. اما ناراحت هست، ناراحت از اینکه چرا دوست داشتن بهار تنها در حرف وجود داشت.
هیچ مردی، هیچوقت دلش نمیخواهد با زنی بخوابد که از او متنفر هست.

کامران
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
ديوانه و شوريده و شيدا بادا
با هوشياري غصه هر چيز خوريم
چون مست شديم هرچه بادا باد
علاقه مندی ها (Bookmarks)