ممنون از دوستان عزیز که من رو راهنمایی می کنید
من و همسرم هر دو 25 سال داریم هر دو لیسانس در یک رشته داریم تقریبا میشه گفت آشناییت فامیلی داریم البته نه خیلی نزدیک .قد من بلند وقد اون کوتاه هستش تا جای شونه من و کمتر رنگش بین زرد و سبزه هستش چهره اش خیلی اونجوری توپ نیست اما بد هم نیست البته با ایده آل من تفاوت داره تا حدود زیادی لاغره از نظر مذهبی در حد خودم هستش مثل همیم.
اخلاقش خیلی خوبه خیلی هم خونگرمه البته این رو هم بگم هر دومون بعد 2 سال از ازدواج اولمون ازدواج مجددمون هستش
یک نکته جالب اینکه وقتی با همیم فکر های بد مثل همین فکر زیبایی کمتر به سراغم میاد اما موقعی که ازش دورم آزارم میدن تازه ماه اول ازدواجمونه
من بیشتر سر اینکه می تونست خوش چهره تر باشه کمی برام ابهام و تردید بود . من تو رویاهام یکی می خواستم مثل این بازیگر سریال لئوناردو داوینچی که دختر بود خودش رو شبیه پسرا درآورده بود اسمش یادم نیست اونجوری مثلا، که خوب نمیشه
من از این ناراحت بودم که خانواده ها قبول نکردند یک مدت نامزد باشیم تو این مدت اشنایی مون بیشتر می شد و خوب برای زندگی مون هم بهتر بود
راستش رو بخواهید خودم هم به این نتیجه رسیدم ارزشش رو نداره فقط به خاطر زیبایی زندگی رو خراب کنم به هرحال کم کم دارم به زندگی امیدوار میشم
به خواهرم یکم از نارحتی ام گفتم و اینکه از قیافه اش زیاد خوشم نمیاد بنده خدا خیال کرد می خواهم طلاق بگیرم از این رو به اون رو شد و حالش خیلی خراب بود باز مادرم کمی آرامتر بود.
فقط میترسم یک وقت اگر موقعیت خطرناکی(زن زیبا) برام پیش بیاد دست از پا خطا کنم ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)