سعی نکنید با ازدواج این مشکل رو حل کنید چون راه حل نیست.
ازدواج عاملی نیست که ادم رو تنهایی دربیاره.
اینو من به شخصه بهش رسیدم.
از اونجایی که منم شرالیطی مشابه با زندگی شما داشتم میفهمم حس تنهایی و یکنواختی رو.
منم برای فرار از تنها بودن و دلبستگی عاطفی داشتن ازدواج کردم اونم تو سن پایین.چون این مهارت رو نداشتم که خودم خودمو از تنهایی دربیارم.خودم برای خودم شادی ایجاد کنم فکر میکرددم یکی باید بیاد منو از تنهایی دربیاره.
نتیجه این شد که با ازدواج تنهاتر شدم.
حالا تصمیم گرفتم خودم برای خودم ایجاد شادی، تحرک، از یکنواختی بیرون اومدن و ...کنم.بصورت مستقل و نه وابسته به شخص دیگر که این شخص میتونه همسر باشه یا هر کس دیگه.
در واقع منوط کردن اینکه "حالم خوب بشه" به اومدن یه شخص در زندگی کار بسیار اشتباهیه.خودت باید مستقلانه عمل کنی.
نمیدونم تصمیم های من چه قدر به درد شما بخوره
از تورهای یکروزه ی ایران گردی(جنگل ابر، نمک ابرود، رفتینگ و گلاب گیری کاشان، ماسوله و کویر نوردی...) و تهران گردی استفاده کنم و منتظر هیچکس نباشم که پایه ی من باشه.یه مبلغ نه چندان زیاد میدی به یه آژانس و اونا ترتیب همه چیزو میدن . شما فقط لذت میبری.
تفریحاتم رو بیشتر کنم. و هر از گاهی خودمو تحویل بگیرم حسابی.
از هر پیشنهادی مبنی بر کوهنوردی،جشن تولد دوستان،افطاری دعوت شدن،پیاده روی دسته جمعی و ...استقبال کنم.
از طریق وایبر و فیس بوک و ... دوستان قدیمی رو پیدا کنم. لذتی که توی قرار گذاشتن با دوستان قدیمی بعد از سالها وجود داره رو امتحان کن.
اینا همش شادی افرینه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)