ممنون از راهنماییتون
ایشون از اول بهم وابسته بودن تا حرف جدایی میومد بغض میکرد میگفت جدا شو ولی اینو بدون بدون تو میمیرم...تا میگفت میمیرم من جداییو فراموش میکردم ...تا اینکه این رابطه یا آشنایی به 2 سال کشید به حد فرسایشی شد که ازش سرد شدم میترسم اگه باهاش ازدواج کنم زندگیم از حالت عاشقانه بیرون میاد و به اجبار تبدیل میشه...از طرفی متاسفانه خواستگار جدیدم به دلم نشسته و مصر ازدواج با منه ..میترسم بعد دو سال وابستگی روحیش به هم بریزه آخه خیلی روحیه لطیفی داره ...الانم میگه بدون تو میمیرم اشک و اهش داره دیوونم میکنه میترسم ازش جدا شم چون فکر کردن به اینکه داره غصه میخوره منو به جونون میکشه ..از طرفیم میترسم با ازدواج باهاش بهش ترحم کنم و با مشکل مواجه بشیم