سلام.
ازشرایطی که برات پیش اومده وصرف این همه وقت واقعا متأسفم. این مشکلات میتونه توروبزرگ کنه به شرطی که خودت عقیمش نکنی. مشکل ازفردی که چندسال توروسرکارگذاشت نیست او مسئول اعمال وانتخاب خودشه وتو هم مسئول انتخاب خودت،
ریشه مشکل درنوع"تفکر "خانم تبسم هست. این قسمت رو نگاه کن: این نگرش تک بعدی وخلاصه کردن هزارنکته باریکترازمو دریک کلمه یکی ازاولین موارد آسیب به توبوده :

نوشته اصلی توسط
tabassom2
سلام من 28 سالمه. همیشه به خودم میگفتم چرا ما چهار نفر هیچ کس رو تو این دنیا نداریم و اینقدر تنهاییم. همیشه آرزوم بود که یه عشق پیدا کنم و خودم و خونوادم رو نجات بدم...شاگرد اول دانشگاه بهم پیشنهاد آشنایی داد. منم سریع عاشقش شدم
کسی منکر دوس داشتن وعشق نیست اما عشق ودوس داشتن
اولا لازمه ولی کافی نیست .
ثانیا نگاه میکنی آیا این فرد قابلیت واستعداد بالقوه دوس داشتن ازطرف تورو داره که بقیه معیارهاروبسنجی
ثالثا دوس داشتن بعدازعقدرسمی به صورت بالفعل درمیادوابرازش میکنی.که دوره نامزدی دوره تکمیل شدن شناخته وهنوزتا ازدواج یه مرحله مونده..
امابخش بعدی اشتباهات تو که به شخصیت و نوع تفکرت مربوط میشه این شخصیت حمایتگر_ومنفعل روواصلاح کن توبرعکس فکرمیکنی قدرتمند_ایثارگربوده یعنی اشتباه خودت روزیبا دیدی ومدام تکرارش کردی::

نوشته اصلی توسط
tabassom2
... اگه من نبودم از فوق لیسانس اخراجش کرده بودن. 4 سال طول کشید آخرم من کمکش کردم پایان نامشو انجام بده. برای سربازیش کلی پارتی جور کردم تا بهترین اداره دولتی بپذیرندش. هر روز زندگی اون بهتر میشد و من وابسته تر.
حالاببین چطور زورقبلن خودتو دادی التماس و واردمرحله انفعال شدی :

نوشته اصلی توسط
tabassom2
...چند بار تو این مدت رفتم سراغش که دوباره شروع کنیم اولش گفت باشه و هر بار بعد از چند روز گفت نه من نمیخوام.
امامرحله آخرسلسله تفکرات اشتباه تو اینه که قبل از درمان کامل وگرفتن تجارب صحیح وبخشیدن فرد اول داری با باقی مانده افکاراشتباه قدیم بایک درجه تخفیف، وارد یک رابطه دیگه میشی

نوشته اصلی توسط
tabassom2
اینجا میرم سر کار و چند ماه بعد از ورودم یکی از همکارام به من پیشنهاد ازدواج داد.راضی شدم که باهاش آشنا شم ولی اینقدر افسرده هستم و روحیم خسته هست که هنوز نتونستم بعد از 10 ماه بهش علاقه مند بشم.من دوست دارم تو زندگیم عشق داشته باشم و دوست ندارم یه ازدواج مصلحتی بدون دوست داشتن همه عمر گرفتارم کنه.از یک طرف به این دلایل میگم بهش جواب منفی بدم از طرفی میگم معلوم نیست کار من با این افسردگیم به کجا میرسه، برم باهاش ازدواج کنمو یه زندگی معمولی رو شروع کنم پسر خوبیه و خیلی دوستم داره.
ولی عشقی بهش ندارم
موندم چه کار کنم
وسواس فکری گرفتم
پیشنهادمن؛ اگر فرد دوم رو نمیتونی دوست داشته باشی ازقیدش بگذربه عنوان قرص ودارو ومسکن وارد رابطه ی دوم به منظورازدواج نشو
حتما وحتما افکارت رواصلاح کن اگراین فرد رو نمیتونی دوست داشته باشی وبه مرحله سنجش معیاربرسی جواب منفی بده.
اگر نیازبه زمان داری بگو یک زمان ۳یا۶ماهه برای آرامش وتصمیم مجدد نیاز دارم الان شرایط روحی برای تصمیم ندارم وبدون گرفتن موبایل یاارتباط با این فردخودتو روبراه کن ضمن اینکه دیگه رابطه قبلیت رو نمیتونی ازاین فردپنهان کنی.
با توضیحاتی که دربالا دادم بعیدمیدونم نوع جواب به این فردکار دشواری باشه.همه چی برمیگرده به شرایط خودت.
- - - Updated - - -
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)