سلام دلجوی عزیز.
بارداری تون رو تبریک میگم. ایشالله که صحیح و سلامت این دوران را می گذرونید و یه فرشته ی ناز به دنیا میارید.
با توجه به شناختی که من نسبت به شما دارم می دونم اگر باردار نبودید خیلی خوب می تونستید از پس بحران شغلی همسرتون بربیاین. این آشفتگی با توجه به اینکه الان شما به دلیل تغییرات هورمونی و مسئولیت ها و افکار ناشی از این دوران کمی حساس شدین و به گفته خودتون بیشتر از همیشه به حمایت همسر نیاز دارین کاملا طبیعی هست. اما برای اینکه از این احساسات بد جلوگیری کنید و کمتر دچار تنش بشید به نظر من بهتره زمان های کمتری در کنار همسرتون باشید. مخصوصا زمان هایی که پیش بینی میکنید همسرتون در شرایط ایجاد تنش هستند سعی کنید خیلی زود محیط رو ترک کنید. یا خودتون رو با دخترتون یا کار دیگه مشغول کنید. مثلا برید دوش بگیرید یا نماز بخونید.
اگر به عصبانیت و نق و نوق های همسرتون به این دید نگاه کنید که نگران وضعیت شما و آینده دو فرزندتون هستند و چون مستاصل هستند و تلاش هاشون تا حالا به نتیجه نرسیده اینطوری واکنش نشون میدن، احساس منفی تون نسبت بهشون کمتر میشه و شاید حتی بتونید دلجویی کنید. در واقع همسرتون راه ابراز نگرانی و محبت رو فعلا گم کرده و با این رفتارها داره تلاش میکنه که یک راه برون رفت پیدا کنه، و فشار روی خودش رو کمتر کنه.
بانک های عاطفی دیگه تون رو تقویت کنید. اگر دوستی دارید که باهاش صمیمی هستین وقت بیشتری باهاش بگذرونید اگر صحبت کردن با خانوادتون بهتون انرژی میده تعداد دفعات صحبت یا مدتش رو بیشتر کنید.
با توجه به شرایطتتون فکر کنم پیاده روی و قدم زدن مناسب نباشه، اما اگر براتون امکان داره و پزشکتون اجازه میده از قدم زدن یا یوگا برای آرامشتون کمک بگیرید. تمرین های ریلکسیشن و تنفسی را انجام بدین مخصوصا زمان هایی که دچار حمله افکار منفی میشید. از توقف فکر استفاده کنید. از افکار جایگزین مثبت استفاده کنید. احساسات منفی و مخصوصا خشمتون رو نسبت به همسرتون بنویسید و بعدش نوشته هاتون رو بسوزونید(تو سینک ظرفشویی یا یک جای مشابه).
تمرکز اولتون خودتون و سلامتی تون باشه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)