سلام بر دوستان
متاسفانه مشکل ما دوباره بعد از گذشت یک ماه سرباز زد و تکرار شد. من برای اینکه روابط همسرم و خانوادم بهتر بشه زنگ زدم خونمون و بعد از کمی صحبت از همسرم خواستم با خانوادم حال و احوالپرسی کنن که بعد از اتمام تماس تلفنی یکدفعه به من پرید که چرا به زور میگی با من صحبت کنن و تو من رو با اینکارا کوچیک میکنی و چرا اونا اسمس نمیدن بمن و غر زدنهای همیشگی و ... اعصاب منم بهم ریخت و گفتم اونها هم که تماس میگیرن تو جواب نمیدی و اگه قرار باشه به تکرار این رفتارها باهات مقابله به مثل میکنم و.... .
بدلیل بارداریش زیاد تحت فشار نذاشتمش و فقط بهش تذکر دادم اگرچه دوباره دو تا حرف زشت بهم زد. واقعا خسته شدم از این اختلافات پوچ. از اونور هم مادرم اونقدر مغروره که بهش بگم زنگ بزن یا اسمس چرا نمیدی یا حرف دیگه بدتر میشه چون فکر میکنه همسرم منو پر کرده که گله کنم ازش. متاسفانه خواهرم هم همین طور هست و بمن که داداششم شاید دوماه یبار اسمس بده ولی خانمم انتظار داره ازشون. من هم فکر میکنم اگه بیشتر راجع به اینکه خانوادم زنگ بزنن و اسمس بدن و غیره بگم بدتر موضوع حساستر میشه و هم خانواده میگن تقصیر همسرمه که من هی تذکر میدم از اون طرف هر وقت خواهر یا مادرم اسمسی میدن این طرف من باید قسم و قران بخورم که به پیشنهاد من نبوده. واقعا موندم باید چیکار کنم که این اختلافات الکی رو کنار بذارن ولی هیچکدوم از طرفها تمایلی به این گرم شدن رابطه ندارن. من موندم این وسط و یه اعصاب خورد. نمیدونم اخه فردا که قراره واسه خانوادم یه نوه بیاد دوباره میخوان اینجوری سرد باشن؟/ من دوست ندارم بچمون نسبت به خانواده ما سرد باشه .