دوست عزیز بقیه خیلی خوب راهنمایی کردند.اما عین همین ماجرا واسه یکی از دوستای من پیش اومد.دوستم 25 سالش بودو اون اقا34 .دوستم قصدش ازدواج بود و اون اقا هم اوایل همینو میگفت. اونم خیلی حساس بود ورو رفت و امدای دوستم خیلیییی گیر میداد حتی وقتی میخواس بره خونه فامیل. یا اگه با هم بیرون بودن و کسی به دوستم زنگ میزد حین صحبت گوشی دوستم رو میگرفت گوش میداد یکم به حرفای طرف بعد گوشی رو پس میداد.یه مدت که گذشت اون اقا دیگه اصراری به ازدواج نداشت و گفت فعلا دوست باشیم شاید با هم کنار اومدیم شاید تو منو تغیییر دادی و این حرفا. هرچقدر اطرافیان به دوستم گفتن کات کن دیگه و قبول نکن اما اون قبول کرد. بعد 2 ماه اقا زنگ زد گفت همه چی تمومه و دارم با یکی دیگه ازدواج میکنم. و بعدا فهمیدیم از همون اول با چند نفر دوست بوده .
اینکه دوستم چقدر ضربه خورد بماند. اما میخوام بگم دلیل حساسیت اون اقا این بود که خودش همزمان با چندنفردوست بود و فکرمیکرد بقیه هم مثل خودشن.
من که طرف مقابل شما رو نمیشناسم که قضاوت کنم. اما امروزه که دیگه سرطان هم درمان داره. اون اقا هم اگه بخواد میتونست مشکلش رو درمان کنه. حداقل تا حدی. اگه واقعا شما واسش مهم بودی به جای اینکه خودش رو به در و دیوار بکوبه واسه دوستی با همین جد و جهد میفتاد دنبال درمان










علاقه مندی ها (Bookmarks)