حق باشماست مایده و شاپرک عزیز نمیشه ارزش خودمو با اونا یکی کنم اصل شوهرمه که قبول داره کار خانوادش درست نیس یا شاید برعکس فک میکنه کاره اونا درسته واسه اینکه من بیشتر حرص نخورم رو حرفم حرف نمیزنه یا شایدم میبینه خانواده من بیشتر پشتیبانمونن حرفای منو قبول داره.کلا شوهرم دنبال حاشیه و حرف وحدیث نیس خیلی خونسرد بعضی وقتا از خودشم کفری میشم هرچی میگم میگه حق باتوىه
ما خانوادهامون یه تفاوتی که باهم دارن اینکه اونا اهل بروبیا یه دفعه جمع بشن مهمون دعوت کنن اما خانواده من زیاد اهل رفتا امدهای بی مقدمه وبروبیای زیاد نیستن این باعث میشه زیاد از مهمونیای بی برنامه خوشم نمیاد مثلا میبینی خونه تنهام زنگ میزنن فلانی اومدن خونمون توهم بیا ولی من دوس ندارم اینجور مهمونیارو دوس دارم باشوهرم محترمانه برم محترمانه برگردم
حالا مشکل دیگم اینه خانواده من بیشتر پشتیبانه مالی میکنن خانواده شوهرم اینکه هر روز زنگ بزنن بگن کجایی چیکار میکنین امشب بیاین اینجا واینکارشونو پشتیبانه میدونن که واسمون خیلی عزیزین پس هرروز میخوایم که بیاین پیشمون.(الان بهتر شدن یعنی باکارام فهموندم هروقت خودمون دوس داشتیم میایم)
ببحشید از بحث اصلیم دور شدم بخدا کاراشون یکی دوتا نیست که واسه هرکدوم تایپ جدا بزنم.
بازم میدونم جوابم یکی نکردن ارزشم با اوناست ولی خیلی سخته مخصوصا اگه شهر غریب باشی و کسی رو نداشته باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)