از حضور همه ی دوستان ممنون به وِیژه فرشته مهربون ک از دیدنشون خیلی خوشحال شدم
دوستان خیلی تند رفتید من نتیجه ای را که می خواستم گرفتم و همونطور ک گفتم خیلی حساب شده ایشونو سوق دادم به مشاوره و روز پیش ایشون به مشاوره رفت و کل نحوه آشنایی مارو گفته بود و درمورد افسردگی هم با هاشون صحبت کرده بودو مشاوره بعد از بررسی به ایشون گفته بود ک رفتار های ایشون باعث چنین برداشتی شده و در مورد افسردگی به دلایل قابل قبولی ردش کرده بود
جالب اینجاست که به من گفت"خیلی خودتو تحویل میگیری من کی به تو گفتم به تو وابسته شدم" خخخخخ
راست می گفت بیچاره به من تا حالا این حرفو نزده بود و این برداشت خود من بود
منم در نهایت به ایشون گفتم که رابطه ی ما به غلط شکل گرفته و باید تمومش کنیم چون معیار هامون برا ازدواج به هم نمی خوره و ایشونم قبول کرد البته اینم یاد اور شدم ک به هر حال فراموش کردن سخته و چند تا موردو براشون روشن کردم ک ایشونم کاملا پذیرفت ک باید این رابطه تموم بشه
حالاااااااااااااااااااا آقایون و خانوما بهتر نیست اینطوری تموم بشه تا این ک من بخوام خودمو تا اخر عمر بخورم ک چرا همیچین کاری کردم و به یه دختر افسرده آسیب رسوندم؟
البته آسیبو رسوندم ولی خب خیلی اینطوری بهتر شد
شمایی ک میگید یه باره کاد کن و به هیچ وجه به حال روحی اون توجه نکن ، به نظرتون یه معتاد میتونه یه روزه موادو بزار کنار؟ مگه این که از کوه باشه
این رابطه ام پای وابستگی در میون بود و منم کم کم تمومش کردم ک آسیبش کمتر بشه
حالا ک همه چیو من از نظر عقلی و منطقی تموم کردم اگه از حالا دوباره پیام بده (که مطمعنم نمیده) دیگه همون کاریو می کنم ک شما گفتید
فقط فرشته مهربون گفت من میل به ناجی بودن دارم این درسته همیشه دوس داشتم بهترین باشم و همیشه دوس داشتم اولین باشم و کانون توجهات و همون ناجی که شمام گفتید درسته
خب حالا این مشکل روحیه؟ نیاز به درمان دارم؟ خب برم پیش روانشناس بگم مشکلم چیه؟اگه فرشته مهربان بیشتر توضیح بدید ممنون میشم
بازم از همه دوستان ک وقت میزارن تشکر می کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)