سلام
شما باید خط قرمزهای زندگی تون رو از همون اول مشخص می کردید حتی اگر دیگران ناراحت می شدند و تصورات بدی مثل بی احترامی پیدا می کردند . نیازی نبوده و نیست که شوهر شما با خانواده اش برخورد بدی داشته باشه و یا زیادی در این رابطه صحبت کنه (اکثر اوقات به دنبال صحبت با خانواده که براشون سخت هست موضع زندگی شما رو بپذیرند در پی متقاعد کردن بر می آیند) . فقط و فقط باید موضع اقتدار همسرتون رو برای زندگی خودش حس می کردند و در عمل می دیدند .
اینکه شما خودتون تصمیم گیرنده زندگی خودتون هستید چیزی نیست که با حرف بشه مشخص کرد بلکه فقط در عمل هست که باید ثابت کرد .
معمولا همجواری و زندگی در کنار هم این تبعات رو داره ، البته شما کار رو سخت کردید یعنی 4 سال مدارای غلط داشتید . منظور از مدارا اینکه حالا عیب نداره و..... سر کردید در صورتی که باید در عین همجواری مستقل زندگی می کردید حتی در رفت و آمد به طبقه ی بالا هم باید حس می شد که شما ضوابطی برای خودتون دارید .اگر اینگونه بود شاید تا 1سال اول سختی می کشیدید اما دیگران موضع زندگی شما رو می شناخت اند و بهش کم کم عادت می کردند .
شما 4سال جور دیگری رفتار کردید و حالا می خواهید تغییر رفتار بدید معلومه که پذیرشش خیلی سخت تر هست و تعبیر بی احترامی و .... طبیعی است .
جدا شدن محل زندگی خیلی مشکلات رو به طور طبیعی تعدیل خواهد کرد چرا که طبیعتاً کمتر در جریان زندگی شما هستند . اما سعی کنید که این جدا شدن بدون تنش باشد ، بدون قهر و کینه و با آرامش . اصلاً برای اینکه روابط تون رو کم می کنید یا می خواهید جدا زندگی کنید به زبان نیاورید که به دلیل رفتارهای مادر هست و... پیش هیچ کسی این را نگو . حتی سعی کن به همسرت بگی اتفاقا چون می خواهی که رابطه بهتری با خانواده اش داشته باشی دوست داری جدابشی تا خدانکرده حریم ها از بین نره و دوستانه رابطه ادامه پیدا کنه .
نسبت به خیلی از رفتارهای خانواده شوهر باید خود رو به اون راه زد مخصوصاً اگر غیر مستقیم باشند . بگذار فکر کنند شما اصلا متوجه نشدی یا منظورشان را نگرفتی . اما اگر مستقیماً به شما توهینی کردند در کمال آرامش و ادب و احترام بیان کن که از حرف شون ناراحت شدی بدون اینکه قهر کنی و....
این جریان جدا شدن رو هردو شما باید عاقلانه مدیریت کنید تا بدون کدورت باشه .









علاقه مندی ها (Bookmarks)