سلا م
اوضاع تو خونه بهتر شده و با هم حرف می زنیم و منم سعی می کنم به گذشته فکر نکنم
یعنی با وجود بچه نمی شه حرف نزد
نمی دونم کارم درسته یا نه
ولی دیگه حوصله کش دادن این قضیه رو ندارم
گوش ماهی جان حرفات خیلی بهم ارامش داد ممنون حق با توئه
- - - Updated - - -
یک ماه پیش صبح که از خواب بلند شدم حالم خیلی خیلی خوب بود
یه احساس خیلی عالی داشتم چون خواب خوبی دیده بودم
خواب دیدم که همسرم منو در اغوش گرفته و منو می بوسه و نوازشم می کنه وبهم می گه خیلی دوستم داره
شب که همسرمو دیدم بهش گفتم دیشب تو خواب خیلی باهات حال کردم و براش خوابمو تعریف کردم
بهم خندید و گفت اقلیما خل شدی و تو دیشب خواب ندیدی و من واقعا این کارو کردم و کلی بهم خندید و منو مسخره کرد و تا چند روز هی می گفت و منو مسخره می کرد
نمی دونم شاید به خاطر همین چیزا که تو زندگیه دو نفرمون خیلی کم بوده دوسش دارم و دلم براش تنگ می شه مثل حالا که چند روز دلم براش تنگ شده ولی جرات نزدیک شدن بهش رو ندارم
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)