دقیقا. اصل مشکل همینه. به خاطر اینکه جثه ی مناسبی ندارم.تیام من احساس میکنم چون از نظر خودت جثه مناسب نداری به خودت اینطور تلقین کردیکه باید تو سری بخوری . هرکی هر چی دلش بخواد به تو میگه و تو نباید حرفی بزنی چون اولا دختری و یا جثه مناسب نداری .
میدونید وقتی تو اطرافم نگاه میکنم اکثرا با دخترا هم قدم ولی از نظر خانواده ام کمه. یعنی من کلا تو خانواده ام این مدلی ام و لاغر محسوب میشم هر چی هم میشه میگن از بس درس
خوندی این جوری شدی!!!. اصلا نمیدونم چه جوری این باورو از سرم بندازم بیرون. انگار تو وجودم نهادینه شده که عیبه!!!! خیلی جرات رو ازم گرفته. اصلا ترس از درگیری نیست
احساسم میگه دیگران نمیتونن منو آدم حساب کنن هر چقدرم بخوان!!!!
تو دوستامم بخوام نگاه کنم مثل من هست ولی اونا محیط کاریشون مثل من نیست. رشته های دیگه رو میگم مثل پرستاری یا پزشکی.
اونا هم میگن محیط کاریشون بده و از دست بیمارا شکایت دارن یا از دادگاه و پزشک قانونی و چه میدونم هر جا که مشغولن از برخورد مردم به خاطر اینکه دخترن شاکی ان. ولی به نظر من
محیطشون خیلی بهتر از محیط منه. مثلا اصولا پرستارا خانومن دیگه. طرف میاد گلایه میکنه آی فلان بیمار به من چی گفت !!! هر چقدرم بد باشه باز چند تا خانوم اونجا هست.
منم میرم باهاشون حرف میزنم یا با استاداشون ولی واقعا به نظرم هر چقدرم بگن بهشون و به ظاهرشون میاد.به من نمیاد!!!! به اونا جنم میاد، عرضه از سر رو روشون میباره.
اصلا یه چیزایی به یه عده میاد. به من نمیاد خوب!!!! چیکار کنم؟؟؟؟
بعدشم اونا خدان واسه خودشون!!! من که نیستم. من اصلا واسه خودم مگه چقدر ارزش قائلم؟ اونا کلا خودشونو میدونید چی میبینن؟
البته به نظر من این جوری میاد. فک میکنم به من نمیاد. حالا یکی یه چیزی بهم گفت دیگه بدتر!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)