مریم جونم.....
پست جدیدم بخون دو تا جز این دارم.......من دیگه یه هفته میشم باهاش ارتباط ندارم....امروز سر جلسه بودم پیام داد....هول کرده سابقه نداشت این طور ولش کنم....باز طرف شما فرد خوبیه...این جواب نمیده نیست....یهو حس میکنه من دارم میرم خودش تیکه پاره میکنه......اما کور خوندن...من که خیلی جدی گفتم اصلا راه نداره...اصرار کرد ببینیم هم قبول نکردم....واییییییییی انقدر خوب بود!!!!!!!بزار ببینن ما قوی هستیم؛همون یه بار هم اشتباه کردیم که باهاشون شروع کردیم.....با سر بلند باهاش کات کردم...خدا هممون کمک کنه ایشالا


سلام عزیزم!
دیروز غروب میخواستم جوابت و بدم اما بیش از سه بار در یک روز اجازه ی پست دادن تو تایپیک های مختلف و نداریم مثل اینکه. عزیزم قبل از اینکه باهاش کامل قطع رابطه کنی باید در درونت به این باور برسی که واقعا ارزشت بیشتر از اینکه که بخوای نفر سوم یک رابطه باشی.
نمای بیرونی از این رابطه کاملا مشخصه ، به هر کسی هم که در مورد رابطه ت بگی جوابی غیر از اینکه باید بهش خاتمه بدی نخواهی شنید.اما خیلی مهمه که تو خودت بدونی برای چی میخوای این رابطه رو تموم کنی.

ببین واقعا حتی همین الان و برای جدایی داری احساساتی تصمیم میگیری یا منطقی؟! چون میدونی من خودم چندباری که با اون آقا تموم کردم درواقع نه به خاطر این بود که متاهله بلکه به خاطر این بود که حس میکردم اون توجهی که باید و بهم نمیکنه یا سر موضوعی ازش ناراحت و دلخور میشدم و متاهل بودنش و بهونه میکردم برای جدایی. برای همینم وقتی ناراحتیم فروکش میکرد و دلتنگی سراغم میومد دوباره برمیگشتم. همینم باعث شده بود که از خودم تصویر یه آدم ضعیف و به اون و حتی خودم ارائه بدم که اراده و قدرت تصمیم گیری و موندن بر سر تصمیمش و نداره.

بنابراین خیلی مهمه که ببینی آیا همین الآن هم داری احساساتی تصمیم میگیری یا بدون ناراحتی و عصبانیت از اون آقا و محکوم کردنش فقط و فقط برای اینکه حق خودت و یه رابطه ی درست ، بدون استرس و نگرانی ، بدون عذاب وجدان و بدون اینکه به زندگی کس دیگه ای وارد شده باشی میدونی ، میخوای ازش جدا بشی.

راستش از این پیامی که نوشته بودی احساس کردم باز هم داری با تکیه بر احساساتت تصمیم میگیری. به نوعی حس کردم از اینکه دنبالت بیاد و بخواد برت گردونه احساس غرور و لذت میکنی. شاید اصلا برای همینم رفتی که اون بخواد برت گردونه و احساس کنی که براش اهمیت داری. (میدونی چون خودمم اینجوری بودم و هردومون تو شرایط مشابهی قرار گرفتیم اینو میگم)
با خودت روراست باش و ببین هدفت از جدایی واقعا چی بوده و هست. چون اگه چیزهایی که من گفتم باشه دیر یا زود دوباره برمیگردی طرفش و همینطور که پیش بری و این رفتن ها و برگشتنا ادامه داشته باشه به جایی میرسه که این آدم برای برگردوندنت همینقدر هم تلاش نخواهد کرد و خودتی که با یه غرور شکسته و احساس دلشکستگی عمیق دوباره به اون رابطه برمیگردی.
عملا به رابطه ای برمیگردی که همون اندک جا و ارزشی هم که تو اون رابطه داشتی دیگه نخواهی داشت. پس خوب در مورد انگیزه ت از جدایی بشین فکر کن و وقتی تصمیم قطعیت و گرفتی اجازه نده نه خودت و نه هیچکس دیگه خلالی در روندش ایجاد کنه.

************************

این که چهار روز دووم آوردی خیلی خوبه. همینطور محکم باش و روی حرفت بایست. من تایپیک هات و دنبال میکنم و تا جایی که بتونم بهت راهنمایی میدم .
منو در جریان احساساتت و اتفاقاتی که میفته قرار بده حتما. یکم هم بیشتر از رابطه ی خودت با این آقا بنویس. چطوری بوده؟ رفتارهای این آقا باهات چطوره؟ چی باعث شده که بهش وابسته بشی؟ چند وقته باهاش در ارتباطی؟ هر روز همدیگه رو میدیدین یا اینکه صحبت میکردین؟ اینارو هم شرح بده تا بتونیم بهتر کمکت کنیم.