
نوشته اصلی توسط
atosa
درسته اينجا موقيتش با ايران خيلى فرق داره و نظر دادن خيلى سخته
اما وقتى ميام اينجا و حرف ميزنم خالى ميشم اگه كسى يه راهنمايي كنه روش فكر ميكنم
همين راهنماييها به من كمك ميكنه
من از ازدواج ميترسم از وارد يه رابطه شدن ميترسم،از اينكه راحتيمو از دست بدم ميترسم
اما ترس بزرگم اينه كه موقيتهاى خوب ازدواج و از دست بدم بعدش ميگم من كه خوشگلم تحصيل كردم شايد خيلى بهترش پيدا شه
دوچاره دوگانگى شدم يه جورى خل شدم
ميدونم كاره اشتباهى كردم به اون اقا نه نگفتن اما تا حالا من خيلى پيشنهاد داشتم و نه گفتم اما نميدونم چرا اين يكى و اينجورى كردم
مواردى كه حس ميكنم زنگ خطره
١- مشروب و نميتونه بزار كنار اون فقط اخر هفتها ميخوره و اين بهش ارامش ميده
٢- از ولخرجى متنفره و من خيلى ولخرجم
٣- ميگه اگه جاي بخوام برم تو بگى نميام اشكال نداره تو دلت نميخواد بياى ولى من ميرم
علاقه مندی ها (Bookmarks)