بله، همينطور كه گفتم بعد از چند جلسه درمان را رها كردم و فكر كردم خودم ميتونم از عهده ي كار بر بيام!
با خانواده هم تقريبا خوب هستم بجز خواهرم كه به شدت عصبيه. البته خيلي وقتها بهم كمك كرده و ميكنه ( حتي توي اون جريانات فوبياي چند سال پيش) ولي گاها مي بيني كه سر كوچكترين چيزها مثلا توي رانندگي و يا نشنيدن صداي تلفن و يا پرسيدن مجدد يه سوال چه اوقات تلخي هايي كه نميكنه. كه فكر مي كنم رفتار او هم در اضطراب من بي تاثير نبوده. همه ي خانواده وقتي بايد براي او كاري انجام دهند يا كاري دست او داشته باشند ناخودآگاه مضطرب ميشن، در واقع يكي از دلايلي كه سعي مي كنم وقتي او خونه هست من كمتر از اتاقم برم بيرون هم همين هست. (البته اين مطمينا راه خل خوبي نيست اما فكر نميكنم بتونم تموم مشكلات را يهويي با هم حل كنم!:)

نقل قول نوشته اصلی توسط رزا نمایش پست ها
ببین مشکل شما ریشه اش برمیگرده به اختلال اضطراب..کسی که فوبی داره میدونه که ترسش غیر معقوله برای همین بیشتر از اختلال های دیگه به فکر درمان هست..
مشکل شما با یکی دو جلسه یا یکی دو روز حل نمیشه باید جلسات مشاوره تا برگشت به حالت طبیعی ادامه پیدا کنه..من فکر کنم شما درمان رو رها کردی
باید جلسات مشاوره رو ادامه بدی روانشناس از روش های متفاوت مثل حساسیت زدایی بهت کمک میکنه...

مشکل شما بیشتر عامل روانی داره پس خیلی نیاز به دارو نیست..

ریشه اضطراب رو در خودت پیدا کن ..سعی کن ورزش کنی ریلکس کنی..گهگداری به خصوص

موقع خواب توی رخت خواب خودت رو ریلکس کن از نوک پا شروع کن تا برسی به بالاتر ..خیلی

افکارت رو بال و پر نده ..هرچیزی که فکر میکنی بهت آرامش میده برو دنبالش مثل

موسیقی..عبادت ..مطالعه یا هرچیز دیگه..ارتباطت با خانوادت چطوره؟