جناب خاله قزي عزيز سلام از حرفاتون و راهنماييهاتون ممنونم(اگه ممكنه تاپيكهاي قبلي منو بخونيد)
شايد من خيلي بد توضيح دادم و فقط خصوصيات خودم رو گفتم بنا به شرايط
اعتماد بنفس بالا توي تاپيك من موج ميزنه قبول ولي توي اين 2،3 ساال زندگي مشترك حتي يكبار نشده خودمو بالاتر از شوهرم ببينم يا بهش بگم كه از تو برترم چرا كه شوهرم هم براي من جزابيتاي خودشو داره،خوش قيافس،كارخوب داره خانواده خوب داره من هميشه به خاطر همه چيزش تحسينش كردم حتي بهش ميگم هميشه كه بهتر از تو وجود نداره بهش ميگم تو خوش قيافه اي ولي هيچوقت بهش نگفتم كه خودم خوشگلم مگر به شوخي ،طبق حرفاي شما من باعث شدم ش.هرم خيانت كنه؟؟؟؟آيا زمانيكه من فقط 3 ماه بود عقد كرده بودم و ازش دور بودم بازم من باعث خيانتش شدم؟؟؟
خيانتش در حز اسمس و زنگ تنها نبوده اسمساش تماما رابطه سكس و قول و قرار سكس بوده كه قرار بوده وقتي من رفتم شهرستان همديگه رو ببينن ،اينكه ميگم من فلان كارو كردم اينكارو كردم فقط براي اينه كه شما شرايط منو بدونين ولي هيچوقت جلوي شوهرم از خودم تعريف نكردم كارايي كه من ميكنم فقط ازروي علاقس خودشم ميدونه هزاران بار بهش گفتم كه مهمترين فرد زندگي منه و همه كاري براش ميكنم،جلوي خانواده خودم و خودش هميشه احترامشو داشتم و با الفاظ عزيزمو جانم صداش ميكنم ،براي تصميم گيري هميشه بهش ميگم هرچي تو بگي يا ميگم نظرت برام مهمه،ببينيد من الان نزديك 3 ساله ازدواج كردم ولي بيشتر از دوسالشو خيانت كردبا دختراي مختلف ضمن اينكه من ازش دور بودم و هميشه سعي ميكردم كاري نكنم ناراحت بشه ،من هيچوقت خودمو دست بالا نگرفتم اتفاقا هميشه خودمو غرورمو شكستم بخاطرش چون دوستش دارم و نقطه ضعفم شوهرمه من اگرفكرميكردم ازش بالاترم هيچوقت بهش " بله " نميگفتم و با همه شرايطش كنار نميومدم هيچوقت سرش منت نداشتم چون از نظرم هركاري ميككردم و ميكنم وطيفم بوده و هست،محبت نوازش بوسه رابطه جنسي رو سعي كردم به نحو احسن انجام بدم ولي منت نذاشتم هيچوقت به خوانوادش هميشه احترام گذاشتم و دوستشون دارم كه بعضي اوقات بخاطر رفتارم ازم تشكر ميكنه،مشكل شوهرم اينه هنوز تو دنياي مجرديش مونده منم مشكلم اينه هنوز بعد 8،9 ماه از آخرين خيانتش نتونستم خيلي خوب كنار بيام،سنتي زندگي ميكنم باهاش طوري كه دوست داره هيچوقت غذاي بيرون نخورده چون هميشه براش مهيا كردم،طبق خواستش لباس ميپوشم تفريح ميرم با كساني كه اون ميگه بايد رفت و آمد كنم ولي هميشه گفتم حرفت و نظرت برام مهمه و يا باشه چشم هرچي تو بگي انجام ميدم
بخاطر اين كارا هيچوقت منت نذاشتم و خودمو دست بالا نگرفتم و در مقابلش هميشه خودمو نفر دوم قرار دادم با اين فكر كه مرد زندگيمه و حرف اول و آخرو اون بايد بزنه هميشه بخاطر تواناييهاش تشويق و تحسينش كردم كه تو بهتريني الا ن كه خودش نيست ولي واقعا ميگم برام بهترينه و واقعا دوستش دارم بخشيدمش ولي خيلي ناراحتم بخاطرش و متاسفانه نميتونم جلوي خودمو بگيرم وقتي عصباني ميشم وبحث يه جورايي نزديك به اون موضوعه باز پيش ميكشم
من الانه كه يكم سركش شدم وگرنه هميشه ساكت بودمو و حرفي نميزدم تو خونه ما موقع قهر من بايد نازشو بكشم بارها كتكم زده و قهر كرده ولي هيچوقت از دلم درنياورده و هميشه گفته حقته ولي باز من براي آشتي پيش قدم شدم
اينكه تو پستهاي قبلي از خودم تعريف كردم منطورم اينه چرا با اينكه همه چيزو براش فراهم كردم ولي باز با ديگري رابطه داشت با اينكه فقط 3 ماه از عقدمون گدشته بود و چرا تا 2 سال ادامش داد
جناب خاله قزي اينجا مشكل من اسمساييه كه فقط بخاطر تلفيقي بودنش انگ خيانت بهم چسبيده و زندگيمو بيشتر از قبل مختل كرده كه به مشكلات قبليم دامن زده
الان از خودم دفاع نكردم خواستم شرايط رو بيشتر توضيح بدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)