شوهر خالم به پدر من حسودی میکرد.ولی خب دعواهاشون سر قضیه دختر بازی و مسائل خودشون بوده.از اونجایی که شوهرش میدونه خالم به مادرمن و خونوادم دلبستگی داره ازین موضوع سوء استفاده میکنه.و واقعا هم قابل پیشبینی نیست رفتاراش.حتی تاحالا شده بین دعواهاشون با چاقو افتاده دنبال خالم و اونو پا برهنه تو خیابون دنبال خودش کشیده:(
خالم هم جای دیگه ای جز خونه ما نداره.نه پولی داره ک خونه اجاره کنه نه جایی برای رفتن داره.
پدرم فوق العاده آدم مهربونیه و میگه تا جایی که از دستمون بر میاد باید به همه کمک کنیم.این کمک کردن بیش از حدش به آدما واقعا بعضی وقتا اعصاب مارو خورد کرده.تو این زمینه پدرم هیچ دخالتی نمیکنه و میگه خواهر باید به خواهرش کمک کنه.
من استرسم از اینه که شوهرش بیاد یه بلایی سر پدر مادر یا بررادرام بیاره.چون تعادل روانی نداره.
خسته شدم انقد که از طرف بقیه، فقط مشکلاتشون به ما رسید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)