خيلى ممنون از نظرهاتون دوستان عزيز، مليحه جان شما كه ميگى ازش سوال ببرس كه بيشتر بشناسيش، مثلا چه سوالهايى ميتونم ازش بپرسم؟ ما مشاوره داريم ميريم، تقريبا خيلى سوال از هردومون پرسيده، ما الان يه شناخت كلى از شخصيت هم داريم، ولى خب شناخت دقيق تر صورت نگرفته
واحد عزيزم ممنون كه به تاپيك من سر مى زنين، شما هميشه نظراتتون خيلى پخته و منطقيه و من هميشه چندبار ميخونمشون، در مورد اعتماد سازى گفتين، من چطور ميتونم اعتماد ايشون رو جلب كنم؟ آخه دوست ندارم مدام سرش تو گوشى و كامپيوتر من باشه، البته من اصلا و ابدا از اين به بعد چيزى رو ازش پنهان نخواهم كرد، شما و مايده عزيز و يك عده دوستان ديگه گفتن عشق الان ايشون رو كور و كر كرده، ايشون به من گفته من پتانسيل اينو دارم كه كلا همه چيز رو بذارم كنار فقط واسه اين كه با هم خوشبخت باشيم يه برنامه ريزى بلند مدت كنم، ولى فكر نكن اگه ديگه از اين به بعد كارى با موبايل و رفت و آمدت ندارم كلا حواسم بهت نيست، چون تو يه تيكه از خودمى و آدم كه نميتونه بى خيال خودش بشه، بعد هم ايشون دوست داره از همين الان تمام مسيوليت هاى منو به عهده بگيره، ترجيح ميده از همين الان هرجا ميريم با هم بريم و هركارى مى كنيم با هم بكنيم، بالطبع من هم به ايشون وابسته شدم، منتها من دوست دارم عقلانى رفتار كنيم و اگه يك درصد احساس كنم رفتارم از رو منطق نيست ترجيح ميدم ايشونم بدبخت نكنم، ولى ايشون از همين الان تو كوچكترين كارهاى شخصيم مثل دكتر رفتن يا تعميرگاه بردن ماشين با من همراهى مى كنه، كه بيشتر شايسته يه شوهره تا مثلا يه خواستگار، اما كلا از همون روز اول اينجورى بود و نسبت به من احساس مسيوليت مى كرد، و اصلا بحث سو استفاده يا اينجور چيزها نبود








علاقه مندی ها (Bookmarks)