سلام خانم زلال. دقیقا زدید به هدف مشکل من همین هاست که سما گفتید یعنی شما بهتر از من مشکل رو توضیح دادید
بزارید اول جواب pooh رو بدم.pooh عزیز مشکل من هردوست. برس مو هم مثال بود. من هم هول ودستپاچه هستم هم هیجانی و ذوق زده.
سخت گیری من درمورد خرید عموما قبل از خرید هیت و تعداد دفعاتی که پشیمون میشم اگرچه صفر نیست اما زیاد نیست
من اوضاعم اینجوریه که مثلا فردا عصر میخوام برم خرید.حالا هرچیزی که باتوجه به فاصله خونمون سه چهارساعتی بیرونم.میشه گفت یک نصفه روز،من نیمه اول روز رو هم هدر میدم.حتی اگه صبح باشه نیمه دوم روز رو از دست میدم و بعلاوه اون خیلی هم هول هستم اینقدر هولم که اصلا انجام نمیدم.یعنی کنترل احساسات ندارم.میشینم کاری رو انجام بدم اینقدر حاشیه و طفره میرم که یک دهم یا یعضی وقتا هیچی از کار رو انجام نمیدم
دقیقا همینجوری که زلال عزیز گفتن،من باید برنامه ریزی کنم.چه کنم که یا تن به برنامه ریزی نمیدم یا وقتی هم برنامه ریزی میکنم برنامه رو انجام نمیدم. به هدر دادن وقت و هیچ کاری نکردن عادت کردم.دلم میخواد وقت هیچکار نکنم.از اون طرف هدر دادن وقت عذابم میده و چون باز عقبت تر میفتم همیشه فکر میکنم عقب هستم برای همین موقع انجام کارها هول هستم وشاید میخوام کار یکماه رو یک شب انجام بدم و برای همین همون اندازه یک شب رو انجام نمیدم
من به خاطر شکست هایی که تو زندگی خوردم،شرایطی که دارم و و چندسالی که از همه دوستام عقبم این احساس هول بودن و شتاب کردن بی فایده در کارم هست. امید به زندگی کمی دارم برای همین شوقی به انجام کارهام ندارم.در
ست میفرمایید خانم زلال من اعتماد به نفس کمی هم دارم. ولی حق دارم.همین سایت خوندم موقعی که پرسیدن کی هستی باید هنر هایت رو بمشاری و من دربرابر دوستام و د رزندگی هنرای زیادی ندارم
اگه اینجا به جواب رسیدم که خوب وگرنه تاپیک جدیید ایجاد میکنم و به دنبال راهی برای ایجاد امید به زندگی پیدا میکنم
من خواسته هایی یا به قول روانشاس ها هدف های خوب و قشنگی دارم ولی متاسفانه همت و اون انرژی که بیاد باشه ندارم و به جاش فقط ناامیدی و غصه و نفرت از زندگی دارم.خواهر برادرم که الان از سر امتحان میاند و باتوجه به اینکه هم دانشگاه خوب میرن و رشتشون هم از من اسون تر نیست.همیشه از خودم خجالت میکشم که من کجا بودم این سال ها. الن اونها میان باچهره بشاش و نمره های 20 و19 دانشگاه.ولی من که جز 19 و20 تو زندگیم ندیده بودم.توی دانشگاه به 13و14 راضی شدم و به جای عضق به درس هام رفتم دنبال عضق های بی ارزش(البته کلا دو مورد بود که برای نابود شدن من کافی بود.برای اینکه به اینجا برسم که هیچی نداشته باشم.به جایی که حتی سلامتیم بخاطر ندونم کاری صدمه خورده و دیگه یه ادم کاملا سالم هم نیستم)
من از هدر دادن اون چندسالم خیلی پشیمونم .الان هم وجود و پای رفتن ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)