سلام دوست عزیز.
من فکر میکنم شما ناخواسته در مورد خودت اطلاعاتی به ایشون دادی که الان این آقا توو تصمیم گیری مردد هستند.مثل بداخلاقی ، زود عصبانی شدن ، بودن با چند نفر، اینکه ولش میکنی ومیری باکس دیگه حرف میزنی.اینا باعث میشه ایشون نتونن درست تصمیم بگیرن.
اول اینکه آرامش خودتون رو حفظ کنید.درسته 4 سال از عمر شما هدر رفته ولی دلیلی نمیشه به دیگران پرخاش کنید.دلیله توهین های این آقا هم شما هستید .کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

به نظر من شما دو راه دارید :
1:اگه ایشون رو دوست دارید و فکر میکنید کسی برای شما مثله ایشون نمیشهو وقتی نباشن کمبودش رو حس میکنید و اون آقا هم شمارو دوست داره ،اینبار اگه اومدن باهاشون جدی صحبت کنید ولی با لحنه ملایم .این خیلی مهمه

سعی کنید خودتون رو کنترل کنید توو صحبت ، ببینید لحنه ایشون هم عوض میشه؟اگه همچنان همون حرفارو زدن به شما .پس به درد نمیخورن.همین جا کات کنید.ولی اگر ایشون هم بسیار ملایم و خوب برخورد کردند ازشون بخوایید با خانواده بیان و بعده اومدن حداکثر یک ماهی دوباره ولی با اطلاع خانواده باهم باشید. خیلی از مسائل هستند که در دورانه دوستی وقتی خانواده ها در جریان نباشن در اثر پنهون کاری اتفاف می افته. منظورم از اومدن ، واسه خواستگاری نیستش ، فقط هدف اینه خانواده ها در جریان باشن و یک ماه طی این شرایط باهم صحبت کنید.شما که 4 سال صبر کردید این یک ماه هم روش

2: ولی ولی اگه میخوایید این آقا از زندگیه شما بیرون بره و دیگه هیچوقت کمبودش رو توو زندگیتون حس نمیکنید توصیه هایی که دوست عزیزمون maryam123 گفتند رو انجام بدید .توصیه های خیلی خوبیه
موفق باشید.