به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 بهمن 93 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1389-2-21
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    4,037
    سطح
    40
    Points: 4,037, Level: 40
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    63

    تشکرشده 64 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عجب حافظه های خوبی دارین شما. من که قبل از 7 سالگی جز چند تا خاطره محدود چیز خاصی یادم نیست.
    ولی یکی از خاطرات خوبم مال وقتی بود که کلاس اول دبستان بودم اون موقع ها به خاطر جنگ و بمبارون ما کرج زندگی می کردیم البته فقط 2 سال یک ویلای خیلی بزرگ و سر سبز که خود بابام طراحیش کرده بود و خودش لحظه به لحظه پای ساختش ایستاده بود. اما وقتی تکمیل شد فقط 2 سال توش موندیم ( به خاطر سرطان مامانم بابام فروختش ) اما یادمه کلاس اول مامانم و خواهرم موندن اونجا من و بابام اومدیم تهران برای کاری که یادم نیست. بابام من و گذاشت خونه عموم و خودش رفت کارش و کرد اما قبل از اینکه برگرده 2 تا بمب نزدیک خونه عموم زدن طوری که شیشه خونه عمومم شکست اون موقع اونا بچه نداشتن زن عموم من و برداشت دویدیم پناهگاه من فقط نگران بابام بودم وقتی خطر بر طرف شد و اومدیم بیرون همسایه ها ایستاده بودن و داشتن در مورد محل حادثه حرف می زدن که من بابام و از دور دیدم بعدها خودش میگفت پام کشیده می شد تا رسیدم. وقتی شنیدم اونجا رو زدن جوری نگرانت بودم که می ترسیدم برسم و ببینم چی شده. اما وقتی همدیگرو و دیدیم طوری بلند بلند هر دومون گریه می کردیم و می دویدیم که همه همسایه ها و حتی عمومم گریش گرفت. ولی برای من شد یکی از خاطرات خوبم. چون اوج وابستگی من و بابام به هم بود. ( خیلی هندی بود اما برام خیلی قشنگ بود). مرسی که یادم انداختین
    من گناه میکنم و تو جورش را میکشی...

    طولانی شدن"غیبتت"...
    اللهم عجل لویک الفرج

  2. 5 کاربر از پست مفید دلشکسته تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 28 دی 93), paiize (سه شنبه 30 دی 93), terme00 (دوشنبه 29 دی 93), آرام عشق (شنبه 04 بهمن 93), شمیم الزهرا (یکشنبه 28 دی 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم فکر کردن رو متوقف کنم
    توسط miami در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 19:14
  2. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  3. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 مرداد 94, 12:42
  4. اگه میتونید مشکل منو حل کنید! عمرا بتونید!!!
    توسط ghoghnus در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 25
    آخرين نوشته: شنبه 04 تیر 90, 10:25
  5. به نظر شما چه کار میتونم بکنم.فکر کنم مردها بیشتر بتونن کمکم کنن
    توسط sany در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 مهر 87, 18:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.