سلام ممنون از نظرات زیباتون
چقد تنهای دل خسته هست....
دم ازدواج طبیعی هست که انرژی و شور و حال بیشتر بشه
ولی مهم گذشت از این مرحله و در نظر گرفتن ثبات زندگی هست
شاید اگه الان نتونم به این فشارها غلبه کنم چند روز دیگه در مقابل مشکلات سهمگین زندگی(که حتما چند برابر بیشتر از فشار تنهایی هست) نتونم کلا دوام بیارم
یه مدت دنبال دوستی های زودگذر افتادم که برام هیچی به جز رنج و درد و خستگی نداشت و مثل موسکن لحظه ای عمل می کرد که بعدشم هزارتا بدبختی دیگه با خودش می آورد
اما برای ازدواج فعلا راهم بسته هست
عایا بعد از ازدواج سر زخمای جدیدی باز میشه؟
عایا با ازدواج تنهایی و کسالت برطرف میشه؟یا مشکلات جدید به مشکلات قبلی اضافه میشه؟
عایا این کسالت به تنبلی بر می گرده یا خودش معلول علت تنهایی هست؟
اگه یه عکس از اتاقم بگیرم بزارم تو اینترنت فک کنم تو عرض یه هفته جهانی بشم
به هر حال نمی گم آدم خیلی منظمی بودم ولی همون خورده نظمم هم تو این چند وقته از دست دادم.
انقد ایده و نظر تو ذهنمه که با احتمال 90 درصد به نتیجه میرسه ولی هیچ شور و هیجانی (مثل دوره دانشجویی) تو وجودم نیست که به ثمر برسونمشون
سوال اصلی: عایا ازدواج و همسر آینده به من انگیزه پرورش دادن ایده ها و نظراتمو میده؟؟؟؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)