واحد عزیز ممنون از اینکه توجه کردید.خیلی دوس داشتم شما هم برام بنویسید.چون از پیام هاتون احساس کردم خیلی با تجربه هستید.راستش من زیاد ادم حساسی نیستم و مشکلم اینه که برعکس هیچوقت با دخترشون اینطوری صحبت نمیکنن یا پسرشون ومن بیشتر از این تفاوت رفتار ناراحت میشم.پس بهتره که کلا مطرح نکنم.منم همش از گفتنش دودل بودم.در مورد اینکه برناممون چیه حداقل تا دو ماه دیگه این شرایط تغییر میکنه.یعنی من و پسرم به همسرم ملحق میشیم به گفته شوهرم.راستش هیچوقت با شوهرم راجع به این چیزا صحبت نمیکنم.ولی اون حتی کوچیکترین مسایلو به من میگه مثلا یبار برادرم بهش گفته بود لاغر شدی و ازین ناراحت شده بود.کلا حساسه.حالا من بخاطر این حساس بودنش یه مقدار از خونوادم دور شدم.و خیلی دوس دارم این مشکلم حل بشه.و یه چیز دیگه اینکه مادر ایشون یه مقدار بهشون خط میده اوایل که از هم دور بودیم من چند روزی خونه برادرم.میموندم و شوهرم مشکلی با این مساله نداشت.اما یه بار از مادر شوهرم شنیدم که چرا خونه برادر بری که عروس منتشو بزاره.من هیچی نگفتم.دقیقا بعد اون روز شوهرم در مورد رفت وامدم حساس شده.احساس میکنم مادرش باهاش صحبت کرده چون ازین اخلاقا ازش سراغ دارم دوس دارم اون تاثیری که من روش میزارم بیشتر از مادرشون باشه نه فقط در این مورد بلاخره من دارم با ایشون زندگی میکنم.اما دوس ندارم رفتاری ازم سر بزنه که نتیجه عکس بگیرم میخامم با اطلاع جلو برم.لطفا راهنمایی کنید ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)